بسم الله الرحمن الرحیم
شهادت حضرت معصومه سلام الله علیها را
به پیشگاه مولای غریب عالم ،
ولی عصر، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
تسلیت عرض می نمایم.
اللهم العن الجبت و الطاغوت
واللات و العزی وابنتیهما و اتباعهم
بعدد ما احاط به علمک
تعجیل در فرج منتقم آل الله
صاحب العصروالزمان علیه الصلات و السلام
صلوات
قابل توجه دوستان بزرگوار
ضمن عرض ادب نکاتی را عرض میکنم.
اول انکه بنده با هیچ سایت و وبلاگی در ارتباط نیستم و سایتها و وبلاگهای
که به نام بنده فعالیت میکنند هیچ ارتباطی با بنده ندارند و نسبت به
موضوعات مطرح شده در آن هیچگونه نظر و مسئولیتی ندارم.
۲. شماره ها و ایمیلهایی که در برخی از این وبلاگها و سایتها زده شده
به هیچ عنوان مورد تایید اینجانب نیست.
۳. بنده با هیچ کس به عنوان دوست٬ سخنگو و یا هم هییتی و یا مدیر برنامه
ارتباطی ندارم و اصولا اهل این حرفها نیز نیستم و همیشه از آن دوری کرده ام.
((خاک پایتان سرمهء چشم این کلب روسیاه))

تقدیم به آنها که روحشان پرپر میزند برای مشهدالرضا علیه السلام
سر آن سر که افتد به پای رضا
دل آن دل که دارد هوای رضا
رضای خدا گر طلب می کنی
دلا! رو طلب کن رضای رضا
به دنیا چه کارش؟ ز دوزخ چه باک؟
جگر خسته ی مبتلای رضا
چه پرسی ز فرمانروای بهشت
چه دانی تو از کبریای رضا؟
چو گردون گردان به فرمان اوست
الا بنده ی بینوای رضا_
بنه سر که سرها ز روز الست
نگون شد به شوق لقای رضا
مبر جان که جانها ز روز ازل
بلی زد به ذوق بلای رضا
علم کرد حق کربلای حسین
که گردد به پا کربلای رضا
نگردد کسی آشنای حسین
مگر آنکه شد آشنای رضا
نبیند کسی رنگ هشتم بهشت
مگر خاک کوی گدای رضا
نه در توس، بر آسمان می زند
خداوند کوس ولای رضا
شاعر : استاد میرشکاک

سلام بر اهل روضه
به مدد مولا این مطلب را مینویسم.
یکی از دوستان سوالی مطرح کردند به این مضمون :
در روز عاشورا نماز اول وقت واجبست یا عزاداری ارباب؟؟؟
برای جواب دادن به این سوال باید به دو موضوع بپردازیم.
۱. منظورازنماز چیست؟
۲. جایگاه عزاداری چیست؟

اگر خدای عزوجل وصف شدنیست علی علیه السلام هم وصف شدنیست...
در وصف علی علیه السلام همین بس که نبی مکرم٬ خاتم الانبیاء
محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم فرمود :
کسی جز خدا ومن تو را نشناخته است...
در نهج البلاغه کتابی که هنوز بشر آن را کشف نکرده است و
از زوایای آن بی خبرست ذره ای از کلام لسان اللهی مولای ماست.
سربلندیم در دو عالم که گدای گدایان غلامان حیدریم...
به دو نمونهء بی بدیل اشاره میکنم :
روزی عربی در مسجد کوفه و پس از نماز، برای ریشخند از امیرالمومنین
درخواست گفتن چند جمله بدون نقطه میکند، و ایشان نیز به جای چند کلمه
این خطبه را میخواند
خطبه ای بدون نقطه :قبلهء اهل یقین مولا امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه السلام فرمودند :
الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ،
وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ. الواحدُالأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ.
سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها،
وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ َحاها،
وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها،
وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها.
الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ،
المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ،
المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ. عَلَّمَکُم کَلامَهُ،
وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ.
وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ،
ألطُّهرَ المُطَهَّرَ. أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ،
وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً،
وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً،
وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً.
صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً،
وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ.
أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ،
عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَةً.
اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ،
وَ اعمِدوا – رَحِمَکُمُ اللهُ – لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ،
وَ اعدِموا الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلکِ وَ رَوعَها،
وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها. هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ،
وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ،
وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً.
اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ،
وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ.
عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاکُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَکُم،
وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم،
وَ أصلَحَ أحوالَکُم. وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ کَمالَ السَّعادَةِ،
وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ.
ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مآل آن است.
از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین
ستایش و سخاوت بار ترین(و شریف ترین) آن و پاک ترین ستایش و
بلند ترین آن و ممتاز ترین ستایش و سزاوارترین آن. یگانه و
یکتای بی نیاز(ی که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایند).
نه پدری دارد و نه فرزندی. شاهان را (به حکمت و آزمون)
مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمکاران (و متجاوزان) را
هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجایای بلند را (به خلایق) رسانید
و شرافت بخشید و آسمان را بالا برد و بلند گردانید. بستر زمین را گشود
و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت.
آن را امتداد داد و هموار کرد و (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود.
آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی)
آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت.
تعداد اقوام را (برای زندگی در آن) به درستی. (و حکمت) مقرّر فرمود
و بر شمار (یکایک) آنان احاطه یافت. و نشانه های بلند (هدایت)
مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.
معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی.
خدایی نیست جز او، که پادشاه است و (مایۀ) سلامت،
صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بی آلایش.
فرمانش ستوده است و حریم کویش آباد (به توجّه پرستندگان و نیازمندان)
است و سخایش مورد امید. کلامش را به شما آموخت و نشانه هایش
را به شما نمایاند. و احکامش را برایتان دست یافتنی نمود.
آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعیت بود، حرام شمرد.
بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّی الله علیه و آله) افکند.
(همان) رسول گرامی که بدو سروری و درستی
(در گفتار و کردار و رفتار) ارزانی شده، پاک و پیراسته است.
خداوند این امّت را به خاطر برتریِ مقام و بلندیِ شرف و استواری دین
او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشید.
او بی آلایش ترین فردِ از آدمیان در هنگامه ولادت و فروزنده ترین
ستاره یمن و سعادت است. او بلند پایه ترین آنان (در نیاکان) است
و زیباترین آنها در (نسل و) شاخسار.
و درست پیمان ترین و کریم ترین آنان است در نوجوانی و بزرگسالی.
درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودی خالص و
پی در پی و مکرّر (برای آنان) و برای دوست داران بزرگوارشان،
درودی ماندگار و پیوسته، (برای همیشه:) تا وقتی که برای آسمان
حکمی مرقوم است و نقشی مقرّر. او فرستاد تا تا برایتان رحمتی باشد
و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای (زندگی) شما و
بر طرف شدن نقاط ننگ (: و شرم آور کار)تان.
و تا مایه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش
و موجب حفظ شما و رحمتی (بس بزرگ و فراگیر).
از او فرمان برید و بر دستورش مواظبت ورزید.
آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشمارید.
خدایتان رحمت کند؛ آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را از
خود برانید و تنبلی را وا نهید.
رسم سلامت و حفظ حاکمیّت و بالندگی آن را –
و آنچه را که موجب دغدغه سینه ها
(:و تشویش دلها) و روی کردِ درماندگی و پریشانی به سوی
به آنهاست – بشناسید.
همچنین مولای ادیبان عالم خطبه بدون الف معروف
به مونقه (شگفتآور در گفتار) دارند.
روزی مردم در مسجد بحث میکردند که کدام حرف در عربی از
همه بیشتر در گفتار است؟
معلوم شد حرف «الف» از همه بیشتر است و هیچکس نمیتواند
کلامی بگوید که الف در آن نباشد.
در اینجا هم سیدالمومنین ٬ امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه الصلات و السلام
بیدرنگ این خطبه را قرائت فرمودند :
حَمِدتُ مَن عَظُمَت مِنَّتُهُ، وَ سَبَغَت نِعمَتُهُ، وَ سَبَقَت رَحمَتُهُ،
وَ تَمَّت کَلِمَتُهُ، وَ نَفَذَت مَشیَّتُهُ، وَ بَلَغَت حُجَّتُهُ، و عَدَلَت قَضیَّتُهُ،
وَ حَمِدتُ حَمَدَ مُقِرٍّ بِرُبوبیَّتِهِ، مُتَخَضِّعٍ لِعُبودیَّتِهِ، مُتَنَصِّلٍ مِن خَطیئتِهِ،
مُعتَرِفٍ بِتَوحیَدِهِ، مُستَعیذٍ مِن وَعیدِهِ، مُؤَمِّلٍ مِن رَبِّهِ مَغفِرَةً تُنجیهِ،
یَومَ یُشغَلُ عَن فَصیلَتِهِ وَ بَنیهِ، وَ نَستَعینُهُ، وَ نَستَرشِدُهُ،
وَ نُؤمِنُ بِهِ، وَ نَتَوَکَّلُ عَلَیهِ، وَ شَهِدتُ لَهُ بِضَمیرٍ مُخلِصٍ موقِنٍ،
وَ فَرَّدَتُهُ تَفریدَ مُؤمِنٍ مُتقِنٍ،
وَ وَحَّدَتُهُ تَوحیدَ عَبدٍ مُذعِنٍ لَیسَ لَهُ شَریکٌ فی مُلکِهِ،
وَ لَم یَکُن لَهُ وَلیٌّ فی صُنعِهِ، جَلَّ عَن مُشیرٍ وَ وَزیرٍ،
وَ تَنَزَّهَ عَن مِثلٍ وَ نَظیرٍ، عَلِمَ فَسَتَرَ، وَ بَطَنَ فَخَبَرَ، وَ مَلَکَ، فَقَهَرَ،
وَعُصیَ فَغَفَرَ، وَ عُبِدَ فَشَکَرَ، وَ حَکَمَ فَعَدَلَ، وَ تَکَرَّمَ وَ تَفَضَّلَ،
لَم یَزَل وَ لَم یَزولَ، وَ لیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ، وَهُوَ قَبلَ کُلِّ شَیءٍ
وَ بَعدَ کُلِّ شَیءٍ، رَبٌّ مُتَفَرِّدٌ بِعِزَّتِهِ، مَتَمَلِّکٌ بِقُوَّتِهِ، مُتَقَدِّسٌ بِعُلُوِّهِ،
مُتَکَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ لَیسَ یُدرِکُهُ بَصَرٌ، وَ لَم یُحِط بِهِ نَظَرٌ، قَویٌ، مَنیعٌ،
بَصیرٌ، سَمیعٌ، علیٌّ، حَکیمٌ، رَئوفٌ، رَحیمٌ، عَزیزٌ، عَلیمٌ،
عَجَزَ فی وَصفِهِ مَن یَصِفُهُ، وَ ضَلَّ فی نَعتِهِ مَن یَعرِفُهُ، قَرُبَ فَبَعُدَ،
وَ بَعُدَ فَقَرُبَ، یُجیبُ دَعوَةَ مَن یَدعوهُ، وَ یَرزُقُ عَبدَهُ وَ یَحبوهُ،
ذو لُطفٍ خَفیٍّ، وَ بَطشٍ قَویٍّ، وَ رَحمَةٍ موسِعَةٍ، وَ عُقوبَةٍ موجِعَةٍ،
رَحمَتُهُ جَنَّةٌ عَریضَةٌ مونِقَةٌ، وَ عُقوبَتُهُ حَجیمٌ مؤصَدَةٌ موبِقَةٌ،
وَ شَهِدتُ بِبَعثِ مُحَمَّدٍ عَبدِهِ وَ رَسولِهِ صَفیِّهِ وَ حَبیبِهِ وَ خَلیلِهِ،
بَعَثَهُ فی خَیرِ عَصرٍ، وَ حینَ فَترَةٍ، وَ کُفرٍ، رَحمَةً لِعَبیدِهِ،
وَ مِنَّةً لِمَزیدِهِ، خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَهُ، وَ قَوّی بِهِ حُجَّتَهُ، فَوَعَظَ، وَ نَصَحَ،
وَ بَلَّغَ، وَ کَدَحَ، رَؤفٌ بِکُلِّ مُؤمِنٍ، رَحیمٌ، ولیٌّ، سَخیٌّ، ذَکیٌّ، رَضیٌّ،
عَلَیهِ رَحمَةٌ، وَ تَسلیمٌ، وَ بَرَکَةٌ، وَ تَعظیمٌ، وَ تَکریمٌ مِن رَبٍّ غَفورٍ رَحیمٍ،
قَریبٍ مُجیبٍ، وَصیَّتُکُم مَعشَرَ مَن حَضَرَنی، بِتَقوی رَبِّکُم،
وَ ذَکَّرتُکُم بِسُنَّةِ نَبیِّکُم، فَعَلَیکُم بِرَهبَةٍ تُسَکِّنُ قُلوبَکُم،
وَ خَشیَةٍ تَذری دُموعَکُم، وَ تَقیَّةٍ تُنجیکُم یَومَ یُذهِلُکُم،
وَ تُبلیکُم یَومَ یَفوزُ فیهِ مَن ثَقُلَ وَزنَ حَسَنَتِهِ، وَ خَفَّ وَزنَ سَیِّئَتِهِ،
وَ لتَکُن مَسئَلَتُکُم مَسئَلَةَ ذُلٍّ، وَ خُضوعٍ، وَ شُکرٍ، وَ خُشوعٍ، وَ تَوبَةٍ،
وَ نَزوعٍ، وَ نَدَمٍ وَ رُجوعٍ، وَ لیَغتَنِم کُلُّ مُغتَنَمٍ مِنکُم، صِحَّتَهُ قَبلَ سُقمِهِ،
وَ شَیبَتَهُ قَبلَ هِرَمِهِ، وَ سِعَتَهُ قَبلَ عَدَمِهِ، وَ خَلوَتَهُ قَبلَ شُغلِهِ،
وَ حَضَرَهُ قَبلَ سَفَرِهِ، قَبلَ هُوَ یَکبُرُ، وَ یَهرَمُ، وَیَمرَضُ، وَ یَسقَمُ،
وَ یُمِلُّهُ طَبیبُهُ، وَ یُعرِضُ عَنهُ جَیِبُهُ، وَ یَتَغَیَّرَ عَقلُهُ، وَ لیَقطِعُ عُمرُهُ،
ثُمَّ قیلَ هُوَ مَوَعوکَ، وَ جِسمُهُ مَنهوکٌ، قَد جَدَّ فی نَزعٍ شَدیدٍ،
وَ حَضَرَهُ کُلُّ قریبٍ وَ بَعیدٍ، فَشَخَصَ بِبَصَرِهِ، وَ طَمَحَ بِنَظَرِهِ،
وَ رَشَحَ جَبینُهُ، وَ سَکَنَ حَنینُهُ، وَ جُذِبَت نَفسُهُ، وَ نُکِبَت عِرسُهُ،
وَ حُفِرَ رَمسُهُ، وَ یُتِمَّ مِنهُ وُلدُهُ، وَ تَفَرَقَ عَنهُ عَدَدُهُ، وَ قُسِّمَ جَمعُهُ،
وَ ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ سَمعُهُ، وَ کُفِّنَ، وَ مُدِّدَ، وَ وُجِّهَ، وَ جُرِّدَ، وَ غُسِّلَ،
وَ عُرِیَ، وَ نُشِفَ، وَ سُجِیَ، وَ بُسِطَ لَهُ، وَ نُشِرَ عَلَیهِ کَفَنُهُ،
وَ شُدَّ مِنهُ ذَقَنُهُ، وَ قُمِّصَ، وَ عُمِّمَ، وَ لُفَّ، وَ وُدِعَّ، وَ سُلِّمَ،
وَ حُمَلِ فَوقَ سَریرٍ، وَ صُلِّیَ عَلَیهِ بِتَکبیرٍ، وَ نُقِلَ مِن دورٍ مُزَخرَفَةٍ،
وَ قُصورٍ مُشَیَّدَةٍ، وَ حَجُرٍ مُنَضَّدَةٍ، فَجُعِلَ فی ضَریحٍ مَلحودَةٍ،
ضَیِّقٍ مَرصوصٍ بِلبنٍ، مَنضودٍ، مُسَقَّفٍ بِجُلمودٍ، وَ هیلَ عَلیهِ حَفَرُهُ،
وَ حُثِیَ عَلیهِ مَدَرُهُ، فَتَحَقَّقَ حَذَرُهُ، وَ نُسِیَ خَبَرُهُ وَ رَجَعَ عَنهُ وَلیُّهُ،
وَ نَدیمُهُ، وَ نَسیبُهُ، وَ حَمیمُهُ، وَ تَبَدَّلَ بِهِ قرینُهُ، وَ حَبیبُهُ، وَ صَفیُّهُ،
وَ نَدیمُهُ فَهُوَ حَشوُ قَبرٍ، وَ رَهینُ قَفرٍ، یَسعی فی جِسمِهِ دودُ قَبرِهِ
وَ یَسیلُ صَدیدُهُ مِن مِنخَرِهِ، یُسحَقُ ثَوبُهُ وَ لَحمُهُ، وَ یُنشَفُ دَمُهُ،
وَ یُدَقُّ عَظمُهُ، حَتّی یَومَ حَشرِهِ، فَیُنشَرُ مِن قَبرِهِ، وَ یُنفَخُ فِی الصّورِ،
وَ یُدعی لِحَشرٍ وَ نُشورٍ، فَثَمَّ بُعثِرَت قُبورٌ، وَ حُصِّلَت صُدورٌ،
وَ جیء بِکُلِّ نَبیٍّ، وَ صِدّیقٍ، وَ شَهیدٍ، وَ مِنطیقٍ،
وَ تَوَلّی لِفَصلِ حُکمِهِ رَبٌّ قدیرٌ، بِعَبیدِهِ خَبیرٌ وَ بَصیرٌ،
فَکَم مِن زَفرَةٍ تُضنیهِ، وَ حَسرَةٍ تُنضیهِ، فی مَوقِفٍ مَهولٍ عَظیمٍ،
وَ مَشهَدٍ جَلیلٍ جَسیمٍ، بَینَ یَدَی مَلِکٍ کَریمٍ، بِکُلِّ صَغیرَةٍ وَ کَبیرَةٍ عَلیمٍٍ،
حینَئِذٍ یُلجِمُهُ عَرَقُهُ، وَ یَحفِزُهُ قَلَقُهُ، عَبرَتُهُ غَیرُ مَرحومَةٍ،
وَ صَرخَتُهُ غَیرُ مَسموعَةٍ، وَ حُجَّتُهُ غَیرُ مَقبولَةٍ، وَ تَؤلُ صَحیفَتُهُ،
وَ تُبَیَّنُ جَریرَتُهُ، وَ نَطَقَ کُلُّ عُضوٍ مِنهُ بِسوءِ عَمَلِهِ وَ شَهِدَ عَینُهُ بِنَظَرِهِ
وَ یَدُهُ بِبَطشِهِ وَ رِجلُهُ بِخَطوِهِ وَ جِلدُهُ بِمَسِّهِ وَ فَرجُهُ بِلَمسِهِ
وَ یُهَدِّدَهُ مُنکَرٌ وَ نَکیرٌ وَ کَشَفَ عَنهُ بَصیرٌ فَسُلسِلَ جیدُهُ
وَ غُلَّت یَدُهُ وَ سیقَ یُسحَبُ وَحدَهُ فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِکَربٍ شَدیدٍ
وَ ظَلَّ یُعَذَّبُ فی جَحیمٍ وَ یُسقی شَربَةٌ مِن حَمیمٍ تَشوی وَجهَهُ
وَ تَسلخُ جَلدَهُ یَضرِبُهُ زَبینَتُهُ بِمَقمَعٍ مِن حدیدٍ یَعودُ جِلدُهُ بَعدَ نَضجِهِ
بِجلدٍ جدیدٍ یَستَغیثُ فَیُعرِضُ عَنهُ خَزَنَةُ جَهَنَّمُ
وَ یَستَصرخُ فَیَلبَثُ حُقبَهُ بِنَدَمٍ نَعوذُ بِرَبٍّ قَدیرٍ مِن شَرِّ کُلِّ مَصیرٍ
وَ نَسئَلُهُ عَفوَ مَن رَضیَ عَنهُ وَ مَغفِرَةَ مَن قَبِلَ مِنهُ فَهُوَ وَلیُّ مَسئَلَتی
وَ مُنحُجِ طَلِبَتی فَمَن زُحزِحَ عَن تَعذیبِ رَبِّهِ سَکَنَ فی جَنَّتِهِ بِقُربِهِ
وَ خُلِّدَ فی قُصورِ مُشَیَّدةٍ وَ مُکِّنَ مِن حورٍ عینٍ وَ حَفَدَةٍ
وَ طیفَ عَلَیهِ بِکُئوسٍ وَ سَکَنَ حَظیرَةَ فِردَوسٍ، وَ تَقَلَّبَ فی نَعیمٍ،
وَ سُقِیَ مِن تَسنیمٍ وَ شَرِبَ مِن عَینٍ سَلسَبیلٍ،
مَمزوجَةٍ بِزَنجَبیلٍ مَختومَةً بِمِسکٍ عَبیرٍ مُستَدیمٍ لِلحُبورٍ مُستَشعِرٍ
لِلسّرورِ یَشرَبُ مِن خُمورٍ فی رَوضٍ مُشرِقٍ مُغدِقٍ لَیسَ یَصدَعُ
مَن شَرِبَهُ وَ لَیسَ یَنزیفُ هذِهِ مَنزِلَةُ مَن خَشِیَ رَبَّهُ وَ حَذَّر نَفسَهُ
وَ تِلکَ عُقوبَةُ مَن عَصی مُنشِئَهُ وَ سَوَّلَت لَهُ نَفسُهُ مَعصیَةَ مُبدیهِ
ذلِکَ قَولٌ فَصلٌ وَ حُکمٌ عَدلٌ خَیرُ قَصَصٍ قَصَّ وَ
وَعظٍ بِهِ نَصَّ تَنزیلٌ مِن حَکیمٍ حَمیدٍ نَزَلَ بِهِ روحُ قُدُسٍ مُبینٍ عَلی نَبیٍّ
مُهتَدٍ مَکینٍ صَلَّت عَلَیهِ رُسُلٌ سَفَرَةٌ مُکَرَّمونَ بَرَرَةٌ عُذتُ بِرَبٍ
رَحیمٍ مِن شَرِّ کُلِّ رَجیمٍ فَلیَتَضَرَّع مُتَضَرِّعُکُم وَ
لیَبتَهِل مُبتَهِلُکُم فَنَستَغفِرُ رَبَّ کُلِّ مَربوبِ لی وَ لَکُم.
ستایش می کنم کسی را که منّتش عظیم است و نعمتش فراوان؛
و رحمتش (بر غضبش) پیشی گرفته است.
سخن (و حکم) اوتمامیّت یافته (و قطعی است)؛ خواست او نافذ
و برهانش رسا و حکمش بر عدالت است.ستایش می کنم،
به سان سپاس آن که معترف به ربوبیّتش و پر خضوع دربندگی اوست.
و از گناه خویش (بریده و) کنده شده و به توحید او اقرار می نماید.
و از وعید (و بیم) عذابش (به خود او) پناه می برد.
و از درگاه پروردگارش امیدوار آمرزشی است که او را نجات بخشد،
در روزی که (انسان را به گرفتاری خویش مشغول و) از بستگان
و فرزندانش غافل می سازد. از او یاری و هدایت می جوییم
و به او ایمان داریم و بر او توکّل می کنیم.
از ضمیری با اخلاص و یقین، برای او (به توحید) گواهی می دهم
و او را به یکتایی می شناسم. یکتا شناسی فردی مؤمن
و استوار (در یقین). و او را یگانه می شمارم،
یگانه دانستن بنده ای خاضع. نه در پادشاهی خود شریکی دارد
و نه درآفرینشش یاوری. برتر از آن است که مشاور و
وزیری داشته باشد و منزّه است از داشتن همانند و نظیری.
(بر کردارها) آگاهی یافت و پوشیده داشت.
و از نهان امور مطّلع گردید و بدان آگاه است و اقتدار و چیرگی دارد.
نافرمانی گشت و آمرزید، طاعت و بندگی اش نمودند و
او شکرگزاری نمود. فرمان روایی کرد و عدالت گسترد؛
و برتر از شائبه ی هر نقص و عیبی است و
(آنچه شایسته ی هر چیزی بود، به او) عطا فرمود.
همیشه بوده و هست و هیچ گاه زوال نمی یابد.
و چیزی همانندش نیست. و او پیش از هر چیزی است و
پس از هر چیزی. پروردگاری است که به عزّتش یگانه و
به قدرت خویش پادشاه (و مقتدر). و به برتری شأنش پاک (و منزّه) است.
و به علوّ مقامش (به حق) خود را بزرگ می شمارد.
دیده ای او را نمی بیند و نگرشی (در معرفت) بر او احاطه پیدا نمی کند.
قوی و مقتدر و بینا و شنوا و برتر و حکیم و رؤوف و مهربان
و عزّتمند و داناست. هر آن که به توصیف او برآید،
در وصفش حیران ماند. (به آفریدگان) نزدیک است و
(در رفعت مقام، از آنان) دور است.
(به علوّ شأنش از آنان) دور است و (به آنان) نزدیک است،
و دعای کسی را که او را بخواند، اجابت می کند.
و به بنده اش روزی می دهد و بدو عطا می فرماید.
دارای لطفی است پنهان و قهری قوی و رحمتی گسترده
و کیفری دردناک. رحمتش بهشتی پهناور و زیبباست و کیفرش جهنمی
در بسته و هلاکت بار. و گواهی می دهم به بعثت محمّد صلّی الله علیه و آله،
بنده و فرستاده و برگزیده و حبیب و خلیلش که او را
–در بهترین (و ضروری ترین) برهه و در دوران گسیختگی (وحی) و کفر-
به عنوان رحمتی برای بندگان خود و نعمتی برجسته از نعمتهای
فراوان خویش مبعوث فرمود. خداوند کار (برانگیختن پیامبران به)
پیامبری (از جانب) خود را به وسیله او به پایان رسانید
و برهان خویش را با وی قوّت بخشید و آن بزرگوار نیز موعظه فرمود
و خیرخواهی نمود و به سختی کوشید، نسبت به هر مؤمنی
رؤوف و مهربان بود. سروری بخشنده و پاک گهر و راضی
(به قضا و حکم حق) بود. رحمت و سلام و برکت و تعظیم و
تکریمی (ویژه و فراوان) از سوی پروردگاری آمرزنده و مهربان
و نزدیک و اجابت کننده، بر او باد.ای گروهی که نزدم حاضرید؛
شما را به تقوای پروردگارتان سفارش می کنم و به شیوه
پیامبرتان یادآوری می نمایم. پس بر شما باد به ترسی که در
دلهایتان جای گیرد و هراسی که اشکتان را جاری کند و تقوایی که
نجاتتان بخشد، در روزی که هر که وزن نیکی اش سنگین و وزن کار
بدش سبک باشد، رستگار شود.
درخواست شما (از پروردگارتان) درخواستی توأم با ذلّت و افتادگی و
شکرگزاری و فروتنی و توبه و کنده شدن (از گناه) و پشیمانی
و بازگشت (به طاعت) باشد. هر کدامتان که غنیمت شمار (فرصت) است،
عافیتش را پیش از بیماری و پیری اش را پیش از تهی دستی و
فراغتش را پیش از (گرفتاری و) مشغولیت و زمان حضورش را
پیش از کوچ، غنیمت بشمارد. پیش از آن که پیر شود و
گرفتار بیماری و ناخوشی گردد و (به حالی افتد که) طبیبش از
او ملول شود و (نزدیکترین) دوستش نیز از او روی گرداند و
عقلش تباه گردد و رشته عمرش بگسلد. آن گاه گفته شود که فلانی
به سختی بیمار است و تنش به شدّت نحیف شده و در بستر احتضاری
سخت افتاده است. و هر خویش و بیگانه ای (به عیادت و وداع) به بالینش
آمده است. پس دیده اش را با خیرگی به بالا افکنده،
نگاهش را بدان سو دوخته، پیشانی اش عرق کرده،
ناله های دردآلودش آرام شده و جانش گرفته شد.
(در چنین حالی می بینی که) تیره بختی به همسرش روی آورده،
گورش را کندند و فرزندانش بی سرپرست ماندند و نفراتش از دور او
پراکنده شدند و آنچه جمع آوری کرده بود، تقسیم شده و بینایی و
شنوایی اش از بین رفته است. (هم اکنون می بینی) رویش پوشانده،
دست و پایش کشیده، رو به قبله اش کشیده اند و برهنه اش نموده،
غسلش داده اند؛ (از هر جامه و پیرایه ای) عاری اش داشته،
خشکش نموده اند و پارچه ای بر او افکنده و بر او کشیده اند
و آماده اش نموده، (قطعه دیگر) کفنش را نیز بر او افکنده اند،
(به گونه ای که) از آن کفن چانه اش را بسته، پیراهن وعمامه هم
برایش قرار داده، در لفافش پیچیده اند و (نزدیکان) با او وداع نموده،
بدرودش گفتند. (اینک می نگری) بر تابوتش حمل نمودند و با تکبیر بر
او نماز گزارند و از خانه های پر زرق و برق و قصرهای مجلّل،
با اتاقهای منظّم و پی در پی، منتقل شده است.
در گوری که برایش کنده اند، گذاشته شد. گوری که تنگ است
و با خشتهای محکم چیده شده و سقفش با تخته سنگهایی پوشیده شده است
و خاک قبرش را بر او ریخته، کلوخ بر او پاشیدند.
پس آنچه که از آن هراسان بود، واقع شد و خبرش به فراموشی سپرده شد
و (کسانی که) یار و همنشین و خویشاوند و دوست (او بودند)،
از وی برگشتند و تنهایش گذاشتند و همدم و رفیق و یار و ندیمش،
کسانی دیگر به جای او برگزیدند. (اکنون) درون قبری قرار گرفته
و به مکان تنها و خلوتی سپرده شده. کرمهای قبر در بدنش می دوند
و خون و چرک از بینی اش روان است و جامه و بدنش فرسوده می شوند،
خونش می خشکد و استخوانش فرسوده می شود.
(و بدین گونه است) تا روز حشر او؛ که از قبرش برانگیخته شود
و در صور دمیده شود و برای حشر و نشر فرایش خوانند.
پس آنجاست که قبور، زیر و رو می گردند و آنچه در سینه هاست،
بیرون کشیده (و هویدا) می شوند و هر پیامبر و صدیق و
شهید سخنوری (که مجاز به تکلّم است)، آورده می شوند.
داوری قاطع آن روز را پروردگاری به عهده دارد که مقتدر بر
بندگانش وآگاه و بینا (به حالشان) است.
پس بسا ناله هایی که او را رنجور و زمین گیر و حسرتی که فرسوده
و نحیفش می گرداند. در جایگاهی هولناک و عظیم و مجتمعی بزرگ و وسیع،
در مقابل پادشاهی بزرگوار که به هر کار کوچک و بزرگی داناست.
در آن هنگام عرقش تا به دهان می رسد و اضطراب و ناراحتی اش،
آرامش او را می رباید. اشکش مایه ترحّم بر وی نمی شود و
ناله اش شنیده (و بدان توجّه) نمی گردد. و دلیل (و عذر) او پذیرفته
نخواهد بود. نامه عملش به سویش باز می گردد
(و به وی سپرده می شود) و بدی کردارش (بر او و دیگران)
بیان می شود. هر عضوی از او به بدی کارش گواهی می دهد.
چشمش به نگاه او (به حرام) و دستش به سخت گیری (نامورد) او
و پایش به گام برداشتن (به سوی حرام)، پوستش به لمس (نامشروع)
و شرمگاهش به تماس (به حرام) گواهی می دهند.
فرشتگان نکیر و منکر او را (به عذاب وحشتناک) تهدید می کنند
و (خداوند) بینا از کارش پرده بر می دارد. پس زنجیر در گردنش افکنده،
دستش با غل بسته می شود و کشان کشان و در تنهایی رانده می شود.
و در آتش دوزخ عذاب می گردد. و شربتی از آب داغ به وی
نوشانیده می شود که چهره اش پخته و پوستش را می کند.
فرشته مأمور (عذاب او) به سوی آتش می راندش، او را با گرزی
آهنین می زند، (پیوسته) پوستش پس از پخته شدن، به پوستی جدید بر
می گردد (و تبدیل می شود). و فریاد استمداد برمی آورد،
ولی مأموران جهنم از او روی بر می گردانند. و فریاد سر می دهد
و با ندامت دوران طولانی اش را در جهنم می ماند.
به پروردگار توانا پناه می بریم از شرّ هر سرانجام (نا خجسته ای)
و از او عفو می طلبیم به سان عفو کسانی که از آنان راضی گردید
و آمرزش می جوییم همانند کسانی که (ایمان و طاعتشان را)
از آنان پذیرفت. زیرا تنها اوست که کفیل خواهش و تقاضای من است.
پس هر که از عذاب پروردگارش دور گردانده شود،
به قرب حضرتش در بهشت سکنا گزیند و در قصرهایی مزیّن
جاودانه ماند و از حوریان زیبا و سیه چشم و خادمان (بهشتی)
بهره مند می گردد. و جامهایی (مملو از خوراکی و نوشیدنی)
پیرامونش می گردانند و در جایگاه منیع و ممتاز بهشت مسکن یابد
و در نعمتهای سرشار به سر برد و از تسنیم
(و از نوشیدنی های بهشت) بدو نوشانیده می شود و از چشمه،
سلسبیل آمیخته به زنجبیل، می نوشد که با مشک و عبیری
سربسته شده که پیوسته نشاط آفرین و سرور انگیز است.
از نوشیدنی هایی (پاکیزه) در باغی روشن، (با درختانی) پربار
می نوشد که هر کس از آن بنوشد، نه دچار سردرد می شود و
نه مست و مدهوش می گردد.این جایگاه کسی است که از
پروردگارش بترسد و از نفس خویش بر حذر باشد و آن (
نیز) کیفر کسی است که معصیت پروردگارش نماید و
نفس (شیطانی) او، نافرمانی آفریدگارش را برایش تزیین نماید.
این کلامی است قاطع و انکارناپذیر و حکمی بر پایه عدل.
بهترین سخنی است که (از خدا و رسول) برگرفته شده و
برترین پندی است که (درقرآن) بدان تصریح شده است.
از سوی پروردگار ستوده نازل شده است و روح القدس
(برتر از تمامی فرشتگان و دارای پاکی) ممتاز، آن را بر
پیامبری هدایت یافته و بلند منزلت فرود آورده است.
درود فرستادگان بزرگوار و گرامی داشتگان شایسته (الهی) بر او باد.
پناه می برم به پروردگار مهربان از شرّ هر (شیطان) رانده شده.
پس باید هریک از شما (به درگاه خداوند) تذلّل نماید و
(به آستانش) دعا و زاری کند تا از پروردگار هر آفریده ای،
آمرزش بطلبیم برای خودم و شما.
حرف آخر :
خیلی دلم میخواهد از اهل بدعت بپرسم :
غاصبین خلافت مولا از خود چه کلامی برایتان گذاشته اند !!!!!!!
چه دارید که به آن بنازید و بگویید اولی یا دومی یا سومی لعنت الله علیهم اجمعین
یک جملهء شیوا دارند!!!!!!!!!!!!!!!!
چشمهایتان را باز کنید وببینید ما در وصف مولایمان
علی علیه السلام میگوییم :
آن را که عیانست چه حاجت به بیان است....
یــــــــــــــــــــــاعــلــــــــــــــــــی مـــــــــــــدد
محتویات[نهفتن] |

ایام مبارک فرحة الزهرا سلام الله علیهاست.
مبارک باشد ایام به درک رفتن دشمنان آل الله.
ایام اعلام علنی تبری.
تو را به جان مولا هرکجا به مجلس تبری مشرف شدید مرا هم دعا کنید.
روز نهم ربیع الاول در نزد اهل بیت علیهم السلام فضیلت بسیاری دارد
و ایشان این روز را عید میدانستند. و جشن و سرور برگزار می کردند و
به شیعیان و موالیان خود هم دستور می فرمودند که به این سیره عمل کنند و
این روز را عید بدانند و مانند بقیه اعیاد اسلامی خوشحال و شادمان باشند
و حتی آنقدر این عید جایگاه ارزشمند در منظر ایشان دارد که یکی از
نامهایی که برای این روز گزارده اند غدیر ثانی است با توجه به این که
در روایات عیدغدیر را عیدالله الاکبر معرفی کرده اند.
در مورد نهم ربیع الاول روایتی که علامه مجلسی رحمه الله علیه
نقل فرموده اند ذکر می کنیم:
روایت شده که محمد بن ابی العلاء همدانی و یحیی بن محمد جریح بغدادی
گفته اند که روزی ما در باب قتل عمر بن خطاب لع منازعه کردیم
و رفتیم در شهر قم به نزد احمد بن اسحاق قمی که از خواص
اصحاب امام علی النقی و امام حسن عسکری علیهما السلام بود و
به خدمت امام مهدی عج نیز رسیده بود. وقتی درب خانه وی را کوبیدیم
دختری عراقیه ای بیرون آمد سراغ احمد را از او گرفتیم.
گفت: او امروز مشغول اعمال عید است و آن روز نهم ربیع الاول بود.
گفتم: سبحان الله عیدهای مومنان چهارتاست: عید فطر -اضحی-غدیر و جمعه.
دختر گفت: احمد بن اسحاق از امام علی النقی روایت میکند امروز
روز عید است و بهترین عیدها نزد اهل بیت علیهم السلام و
شیعیان ایشان به حساب می آید. ماگفتیم اجازه بگیر تا به نزد او
بیاییم چون که دختر او را خبر کرد بیرون آمد درحالی که لنگی بسته
و عبائی بر خود پیچیده بود و بوی مشک از او ساطع بود.
گفتیم این چه حالت است که در تو مشاهده می کنیم ؟
گفت: الان از غسل عید فارغ شدم.گفتیم: مگر امروز عید است؟
گفت: بلی و ما را به داخل خانه خود آورد و بر روی کرسی نشانید و
چنین گفت: روزی با جمعی از برادران خود به حضور مولای خود
امام حسن عسکری علیه السلام مشرف شدیم در سامرا در مثل
این روز (نهم ربیع) که شما به نزد من آمده اید. چون اجازه گرفتیم
و به خدمت آن حضرت رسیدیم. دیدیم آن حضرت مجلس خود را آراسته
و مجمره در پیش خود گذاشته است. و به دست مبارک خود عود در
آن مجمره می اندازد و مجلس خود را مزین گردانیده است و بر
غلامان و خدمتگزاران خود جامه های فاخر پوشانیده.
عرض کردیم: یابن رسول الله پدران و مادران ما فدای تو باد.
آیا برای اهل بیت علیهم السلام امروز شادمانی تازه رخ داده است ؟
حضرت فرمود: کدام روز حرمتش از این روز نزد اهل بیت
عظیم تر است؟ به درستی که خبر داد مرا پدرم که حذیفه بن یمان در
روز نهم ربیع الاول خدمت جدم حضرت رسول خدا رسید.
حذیفه گفت: حضرت علی و حسنین علیهم السلامرا دیدم که با
حضرت رسول غذا میل می فرمودند و آن حضرت به روی ایشان
تبسم می نمود و به حسنین علیهم السلام میفرمود:
بخورید! گوارا باد از برای شما برکت و سعادت این روز به درستی
که این روز روزی است که حق تعالی در این روز دشمن خود و
دشمن د شما را هلاک میفرماید ودر این روز دعای مادر شما (۱)
را مستجاب میگرداند.
بخورید! که این روز روزی ایست که حق تعالی در این روز اعمال
محبان و شیعیان شما را قبول میفرماید.
بخورید! که این روز ظاهر میشود صدق گفته خدا که میفرماید:
فتلک بیوتهم خاویه بما ظلموا.
این است خانه های ایشان که خالی گردیده به سبب ستمهای ایشان.
بخورید! که این روزی است که که در این روز شوکت دشمنان
جد شما و یاری کننده دشمن شما شکسته میشود.
بخورید! که این روزی است که در این روز فرعون اهل بیت من و
ستم کننده بر ایشان و غصب کننده حق ایشان هلاک میشود.
بخورید! که این روزی است که حق تعالی عملهای دشمنان
شما را باطل و بیهوده میگرداند.
حذیفه گفت که من عرض کردم: یا رسول الله آیا در میان امت تو
کسی خواهد بود که این حرمتها و قداستها را بشکند.
حضرت فرمود: ای حذیفه بتی از منافقان بر ایشان سر کرده خواهد شد
و در میان ایشان ادعای ریاست خواهد کرد و مردم را به سوی خود
دعوت خواهد کرد و تازیانه ظلم و ستم را بر دوش خود کشیده و مردم
را از راه خدا منع خواهد کرد. کتاب خدا را تحریف خواهد نمود.
سنت مرا تغییر خواهد داد و میراث فرزند مرا متصرف خواهد شد
خود را پیشوای مردم خواهد خواند.
بر وصی من علی بن ابیطالب علیه السلام امتیاز طلبی خواهد کرد
و اموال خدا را به ناحق بر خود حلال و در غیر طاعت خدا صرف
خواهد کرد و من و برادر من و وزیر من علی علیه السلام را به
دروغ گویی متهم و دختر مرا از حق خود محروم خواهد کرد.
پس دخترم او را نفرین خواهد کرد و حق تعالی نفرین او را در
این روز مستجاب خواهد نمود.
حذیفه عرض کرد: یا رسول الله چرا دعا نمیکنید حق تعالی او را
در حیات شما هلاک گرداند؟
حضرت فرمود: ای حذیفه دوست ندارم جرات کنم بر قضای خدا
و از اوتغییر امری را طلب نمایم که در علم او گذشته است.
ولیکن از حق تعالی استدعا نمودم فضیلت دهد از سائر روزها آن
روزی را که در آن روز او به جهنم می رود تا آن که احترام آن
روز در میان دوستان و شیعیان اهل بیت من سنت گردد
پس حق تعالی وحی کرد به سوی من که:
ای محمد در علم سابق من گذشته است که دچار آید تو و اهل بیت تو
را محنت های دنیا و بلاها و ستمهای منافقان و غضب کنندگان
از بندگان من.
آن منافقانی که تو برای آنها خیرخواهی کردی ولی به تو
خیانت کردند.
تو به ایشان راستی کردی و آنها با تو مکر کردند.
تو باآنها صاف بودی و آنها دشمنی تو را به دل گرفتند و
تو خشنودشان ساختی ولی تو را تکذیب کردند
و تو آنها را برگزیدی ولی تو را در گرفتاری ها تنها گذاشتند
و سوگند یاد میکنم به حول و قوه و پادشاهی خود که البته به
روی کسی که غصب کند حق علی علیه السلام را که وصی
توست بعد از تو هزار درب از پست ترین طبقه های جهنم را
بگشایم که آن را فیلوق می گویند و او و اصحاب او را در قعر
جهنم جای دهم که شیطان بر او برتری و اشراف پیدا کند و
او را لعنت کند و آن منافقان را در قیامت برای فرعونها
عبرت گردانم که در زمان پیغمبران دیگر بودند و نیز برای
سایر دشمنان دین عبرت شوند و منافقان و دوستان آنها را به سوی
جهنم برم با دیده های کبود و روهای ترش و بانهایت مذلت و
خواری و پشیمانی و ایشان را تا ابد در عذاب خود نگه دارم.
ای محمد! علی به منزلت تو نمی رسد مگر به آنچه که از بلاها
توسط فرعون آن عصر و غضب کننده حق او بر او وارد میشود.
کسی که جرات پیدا میکند تا گفته های مرا تغییر دهد و
به من شرک آورد و مردم را از راه رضای من منع میکند.
و گوساله ای از برای امت تو برپامی کند که آن ابوبکرلعنت الله علیه
است و به من کفر می ورزد در عرش و عظمت و جلال من
به درستی امر کرده ام ملائکه هفت آسمان خود را که برای شیعیان
و محبان دین شما عید بگرداند روزی که آن ملعون کشته میشود و
امر کرده ام ایشان را که کرسی کرامت مرا در برابر بیت المعمور
نصب کنند و ثنا گویند بر من و طلب آمرزش نمایند برای شیعیان و
محبان شما از فرزندان آدم و امر کرده ام ملائکه نویسندگان اعمال
را تا سه روز قلم از جرائم مردم بردارند و ننویسند گناهان ایشان را
برای احترام کرامت تو و وصی تو.
ای محمد! این روز را عید گردانیدم برای تو و اهل بیت تو و برای
هر که تابع ایشان است از مومنان و شیعیان و سوگند یاد میکنم
به عزت جلال علو منزلت و مکان خود کسی که این روز را
عید کند از برای من.
ثواب آنها که دور عرش احاطه کرده اند به او عطا کنم.
وقبول نمایم شفاعت او را نسبت به خویشان او و زیاده کنم
مال او را اگر گشادگی دهد بر خود و عیال خود در این روز
و هر سال در این روز صد هزار هزار میلیون نفر از موالیان
و شیعیان شما را از آتش جهنم آزاد گردانم و اعمال ایشان را
قبول و گناهان شان را بیامرزم.
حذیفه گفت: پس رسول خدا برخواست و به خانه ام سلمه رفت و
من برگشتم در حالیکه به کفر عمر لعنه الله علیه یقین کرده بودم.
تا آنکه بعداز رسول خدا دیدم که چه فتنه ها برانگیخت….
پس حق تعالی دعای برگزیده خود ودختر پیغمبر خود را در
حق آن منافق مستجاب گردانید و قتل او را بر دست کشنده او
(ابولولو) رحمه الله علیه جاری ساخت.
من به خدمت حضرت امیرالمومنین رسیدم تا آن حضرت را
تهنیت و مبارک باد گویم که آن منافق کشته شد و به عذاب
حقتعالی واصل گردید.
چون حضرت مرا دید فرمود: ای حدیفه: آیا به یاد داری آن
روزی را که آمدی به نزد سید من رسول خدا من و دو سبط او
حسنین علیهم السلام نزد او بودیم و با او غذا میخوردیم
ایشان تو را بر فضیلت این روز آگاه ساخت.
عرض کردم: بلی ای برادر رسول خدا.
حضرت فرمود: به خدا سوگند این روز روزی است که حقتعالی
در آن دیده آل رسول را روشن گردانید و من برای این روز
هفتاد و دونام میدانم. حذیفه عرض کرد: یا امیرالمومنین!
میخواهم این نام ها را از شما بشنوم.
حضرت فرمود: این روز روز استراحت مؤمنان است زیرا از
شر آن منافق استراحت یافتند ،
روز زایل شدن کرب و غم است ،
روز غدیر دوم است ،
روز تخفیف گناهان شیعیان است ،
روز برهم شکستن بنای کفر و عدوان است ،
روز عافیت است ،
روز برکت است ،
روز طلب خونهای مؤمنان است ،
روز عید بزرگ خدا است ،
روز مستجاب شدن دعا است ،
روز موقف اعظم است ،
روز وفای به عهد و شرط است ،
روز کندن جامة سیاه است
روز ندامت ظالم است ،
روز شکسته شدن شوکت مخالفان است ،
روز نفی هموم است ،
روز فتح است ،
روز عرضة اعمال کافران است ،
روز ظهور قدرت خدا است ،
روز عفو از گناه شیعیان است ،
روز فرج ایشان است ،
روز توبه است ،
روز انابه بسوی خدا است ،
روز زکات بزرگ است ،
روز فطر دوم است ،
روز اندوه یاغیان است ،
روز کره شدن آب دهان در گلوی مخالفان است ،
روز خشنودی مؤمنان است ،
روز عید اهل بیت است ،
روز ظفریافتن بنی اسرائیل بر فرعون است ،
روز مقبول شدن اعمال شیعیان است ،
روز پیش فرستادن صدقات است ،
روز زیارتی مثوبات است ،
روز قتل منافق است ،
روز وقت معلوم است ،
روز سرور اهل بیت است ،
روز مشهود است ،
روز قهر بر دشمن است ،
روز خراب شدن بنیان ضلالت است ،
روزی که ظالم انگشت ندامت به دندان می گیرد است ،
روز تنبیه است ،
روز شرف است ،
روز خنک شدن دلهای مؤمنان است ،
روز شهادت است ،
روز درگذشتن از گناهان مؤمنان است ،
روز تازگی بوستان اهل ایمان است ،
روز شیرینی کام ایشان است ،
روز خوشی دلهای مؤمنان است ،
روز برطرف شدن پادشاهی منافقان است ،
روز توفیق اهل ایمان است ،
روز رهایی مؤمنان از شر کافران است ،
روز مظاهره است ،
روز مفاخره است ،
روز قبول اعمال است ،
روز تبجیل و تعظیم است ،
روز نحله و عطاء است ،
روز شکر حق تعالی است ،
روز یاری مظلومان است ،
روز زیارت کردن مؤمنان است ،
روز محبّت کردن به ایشان است ،
روز رسیدن به رحمتهای الهی است ،
روز پاک گردانیدن اعمال است ،
روز فاش کردن رازها است ،
روز برطرف شدن بدعتها است ،
روز ترک گناهان کبیره است ،
روز اداء حق است ،
روز عبادت است ،
روز موعظه و نصیحت است
و روز انقیاد پیشوایان دین است.
حذیفه گوید: سپس از خدمت امیرالمومنین برخواستم و گفتم
اگر در نیابم از افعال خیر و آنچه امید ثواب از آن دارم
مگر محبت این روز ودانستن فضیلت این روز هر آینه منت های
آرزوی من خواهد بود.
پس محمد و یحیی راویان این حدیث گفتند:
چون این حدیث را از احمد بن اسحاق شنیدیم هر یک برخواستیم
و سر او را بوسیدیم و گفتیم: حمد و شکر میکنیم خداوندی را که
برانگیخت تو را از برای ما تا فضیلت این روز را به ما برسانی
پس به خانه های خود برگشتیم و این روز را عید گرفتیم. (۲)
اسناد:
۱-اشاره به آن جائی که حضرت زهرا سلام الله علیها موقعی که
عمر ملعون نامه فدک را پاره کرد. فرمودند خدا شکمت را پاره کند.
۲-زادالمعاد علامه مجلسی باب ۸ص۳۲۵ و زوائد الفوائد از
علی بن علی بن طاووس. باب ربیع الاول و بحار جلد ۳۱ ص۱۲۰
***************
خیلی خلاصه به مناسبتهای این ماه اشاره میکنم :
۹ربیع الاول : قتل ابالشرور و عدوالله عمربن الخطاب ولدالزنا توسط
حضرت ابولولو علیه السلام
و همچنین به درک واصل شدن عمربن سعد ملعون توسط
امیرمختار علیه السلام
۱۰ربیع الاول : ازدواج موفورالسرور خاتم الانبیا و
ام المومنین خدیجه سلام الله علیها
وهمچنین مرگ داودبن علی حاکم مدینه به دعای امام صادق علیه السلام
همچنین مرگ مالک بن انس ٬ رئیس فرقهء مالکی از مذاهب اهل بدعت که
سه سال بعد از مرگ پدرش به دنیا آمد!!!!!!!!
۱۲ربیع الاول : مرگ معتصم عباسی لعنة الله علیه که بعداز حجامت
کردن تب کرد و مرد.او قاتل امام جواد علیه السلام است.
همچنین مرگ احمدبن حنبل رئیس فرقهء حنبلی از مذاهب اهل بدعت
که جدملعونش ذوالثدیه رئیس خوارج نهروان بود که با تیغ دودم حیدرکرار
به درک واصل شد.
۱۴ ربیع الاول: به جهنم واصل شدن یزیدبن معاویه لعنة الله علیه
در سن ۳۹ سالگی
مرگ موسی خلیفهء عباسی که لشکر فرستاد و آقاحسین بن علی
بن حسن مثنی فرزند امام حسن مجتبی علیه السلام و اصحابشان
را به شهادت رساند.
حرف آخر :
برگزاری مجالس تبری با مجالس عزاداری وجه مشترک دارد و لازمهء
شعائرتشیع میباشد.تبری دین ماست . تبری در وجود ماست.
امام زمان علیه السلام که تشریف بیاورند اول تبری را نشان میدهند
و بدن آن حرامزاده ها راازخاک بیرون میکشند و مجازات میکنند.
دشمنان مولا از بغض و کینهء ما میترسند. این بغضها عیان نشود کارشیعه
تمام است. تاریخ گواه این مدعاست.
یاعلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی مــــــــــــــــــــــــــــدد

در این قسمت قصد دارم راجع به کتابی صحبت کنم که بسیار مورد هجمه و
بی مهری بسیاری آن هم در سالیان اخیر!!! قرار گرفته است.
کتابی که برای تمامی اهالی روضه آشناست.
کتاب شریف (( روضة الشهداء)).
این کتاب شریف یکی از قدیمی ترین کتابها و مآخذ موجود شیعه است.
هرچند در سالیان اخیر بسیاری راجع به آن قضاوتهای ناروایی نموده اند که
انشالله به عنایت هادی کل امم ٬ امیرمومنان علی علیه السلام خداوند درهای
حقیقت را برایشان باز کند و چشمهایشان را به نور حقیقت روشن نماید.
این کتاب شریف به قلم ادیبانهء مورخ و محقق گرانقدر قرن نهم ودهم
هجری قمری ٬مرحوم ملاحسین کاشفی رحمة الحسین علیه به رشتة
تحریر در آمده است.
(روضة الشهداء٬طبع تهران٬انتشارات اسلامیه٬سال۱۳۷۱ ه ق٬ ص ۳۲۱ الی ۳۲۹ )
مولف کتاب شریف روضة الشهداء :
کمال الدین٬ ملاحسین ابن علی واعظ کاشفی رحمة الله علیه (متوفی ۹۱۰ ه ق)
محققی سبزواری الاصل که در قرن نهم هجری در شهر شیعه نشین سبزوار
سپس در شهر وپس از آن در شهر نیشابور و پس از آن در شهرمقدس مشهد
و مدتی در بین مردم هرات به وعظ می پرداخته اند.
با کمی دقت میتوان دریافت که سبزواری الاصل بودن ملا حسین رحمة الله علیه
با دستیابی او به بسیاری از مستندات وقایع تاریخی شیعه بی ارتباط نیست.
در اینجا لازم است توضیحاتی راجع به سبزوار شیعه پرور داده شود.
سبزوار :
سبزوار شهری است دارای مردمانی پاک ظینت با سوابقی نورانیه در
ابراز ارادت به ذوات مقدسهء اهلبیت علیهم السلام و قضایای عجیبه ای
پیرامون ظهور و بروز دو اصل اساسی تولی و خصوصا تبری از
جوهرهء پاک مردمان آن سامان در کتاب شریف (مجالس المومنین)
ـ اثر طبع نورانی علامهء شهید قاضی نورالله ابن شریف الحسینی
المرعشی الشوشتری رحمة الله تعالی علیهماـ و در سایر کتب معتبره
تحریر شده است.
(مجالس المومنین٬جلد اول٬طبع تهران ٬ انتشارات اسلامیه٬سال ۱۳۷۷ ه ش.ص۱۱۳)
ودر جای دیگری نیز آمده است که :
از طرفی مهاجرت سادات موسویهء بنی مختارعلیهم السلام به شهر
سبزوار هم میتواند علاوه بر افزایش امنیت به منظور حفظ آثار
اهلبیت علیهم السلام در آن سرزمین ٬ بر بالا بردن سطح آگاهی محققین
آن سامان از تاریخ زندگی آل الله نیز٬ تاثیر بسزایی داشته باشد. چرا که
این سلاله های اطهار همواره مرجع اهل خراسان واقع گردیده اند.
(مجالس المومنین ج ۱ صفحات ۱۴۵ و ۳۲۸ )
سادات جلیل القدر از طایفهء بنی مختار رحمة الله علیهم علاوه بر
پرورش در دامان خاندان وحی ٬ از بسیاری از اتفاقات و
وقایع خانوادگی اهلبیت علیهم السلام آگاهی داشتند و به آن واقف بوده اند٬
و چون مدت مدید و طولانی عهده دار تولیت عتبات مقدسهء نجف اشرف
و کربلای معلا نیز بوده اند ٬ طبعا عهده داربودن این تولیت ٬
آنها را برآن داشت که نسبت به چگونگی رویدادهای عاشورا ٬ تحقیق و
تفحص بیشتری داشته باشند.
ملا حسین رحمة الله علیه از چنین شهری به پا خواسته است.
جایگاه علمی ملاحسین کاشفی رحمة الله علیه :
جایگاه علمی این عالم بزرگوار با بیش از ۳۵ مورد تالیف در
علوم حدیث ٬ تفسیر٬ تاریخ ٬ادبیات ٬ نجوم و...بر هیچ انسان باانصاف
خبیر و آگاهی پوشیده نیست.
مولانا حسین واعظ کاشفی در علم فقه و نوشتن مطالب و کتب در این
مورد استعداد فراوانی داشتهاست که از ان جمله میتوان به
جواهرالتفسیر و تفسیرالمواهب اشاره نمود.
کتاب ارجمند روضة الشهداء نیز اژ ان کتابهایی نیست که هرکس از
راه رسید بتواند با نیش زبان و زهرقلم خدشه ای برآن وارد سازد.
در اینجا نظر مخالفان را جلب میکنم به بیان عالمانهء علامهء عصر ٬
آیت الله حاج شیخ ابوالحسن شعرانی رحمة الله علیه که در مقدمهء
جامع و کاملی که بر بعضی از نسخه های کتاب مورد بحث مرقوم
فرموده اند.
ایشان می فرمایند :
((کتب و روایاتی که مولف (ملاحسین کاشفی) ازآنها نقل می کند٬
بسیاری در عهد ما موجود نیست و شاید بعضی را معتبر ندانیم٬
اما حاشا که چنین مردی سخن بی دلیل آورد.))
قابل توجه :
براهل تاریخ و ادب پوشیده نیست که اهمیت مقتل روضة الشهداء
در عصر خود تا به حدی بوده است که به خاطر قرائت کتاب شریف
(روضـة الشهداء) در مجالس فارس زبان و (روضــة الواعظین)
در مجالس عرب زبان توسط علما ٬ وعاظ و مرثیه خوانان ٬
مجالس ذکر مصائب سیدالشهداء به نام مقدس ((روضه)) منور گردید
و مرثیه خوانان را به لقب شریف((روضه خوان)) مزین نمود.
اهل ایراد توجه کنند :
کسانی که به کتاب (روضة الشهداء) ایراد میگیرند بهترست به این
نکته توجه کنند که سخن پراکنی در مذمت چنین کتابی به منزلهء بی حرمتی
به تاریخ تشیع و بی سواد قلمداد کردن تمامی بزرگانی محسوب میشود
که این کتاب را در مجالس قرائت فرموده اند و همچنین جسارت به علمایی
است که نسبت به خواندن کتاب مذکور در مجالس سکوت اختیار فرمودند.
چون کوچکترین اثری از اعتراض علمای بزرگ شیعه در آن عصر نسبت
به کتاب مقدس روضة الشهداء و خواندن آن در مجالس روضه خوانی
دیده نشده است.
کدام انسان صاحب شعوری می تواند مقام و جایگاه عالم جلیل القدری
مثل حاج شیخ جعفر شوشتری اعلی الله مقامه الشریف را منکر شود؟؟؟
ایشان در پایان منبر خود و هنگام ذکرمصیبت از کتاب پرارج روضة الشهداء
استفاده میفرموده اند و این مطلب را آیت الله معظم حاج شیخ محمدجعفر
شوشتری رحمة الله علیه در کتاب شریف ((آیات بینات فی حقیقة بعض المنافات))
نقل فرموده اند.
مطلب قابل توجه اینست که جمع بسیاری از محققین شیعه ٬ نه تنها این
کتاب شریف را معاذالله ٬ ضعیف السند نپنداشته اند ٬
بلکه مطالب بکر آن را سند تحقیقات و کتابهای بی نظیرشان قرار داده اند.
به عنوان مثال فحل الفحول٬ عالم بی نظیر و استادالمراجع٬
آیت الله کمپانی رحمة الله علیه در واقعهء دامادی شاهزاده قاسم علیه السلام
به این کتاب شریف استناد میکند.
درپایان عرض میکنم آنهایی که کارشان ایراد و انقلت کردن به چنین
کتابی می باشد بهتراست با کمی توسل به آستان آل الله علیهم السلام از خدا
بخواهند تا خود را در وقایع عاشورا و مثل آن صاحب نظر ندانند و
با کمی تحقیق حقیقت را دریابند٬ نه اینکه صرفا با توجه به شنیدنیهای
بی سند و کم خردانه و خواندن ۲ خط کتاب بی سند خود را بالاتراز
علمایی مانند مرحوم کمپانی رحمة الله علیه بدانند.
بهتر است چنین کسانی راه دیگری را برای بزرگ کردن شخصیت و
به رخ کشیدن مطالب علمی بی دلیل و پوچشان پیدا کنند.
در فرازی از زیارت اباعبدالله علیه السلام آمده است :
خدا لعنت کند کسانی که تو را کشتند با زبان و دستشان(قلمشان).....
پناه میبرم به حسن علیه السلام از شر قاتلان آل الله
انشالله در آینده ای نزدیک مطلب تکمیلی بر این قسمت اضافه خواهم کرد.
یا علی مدد

شهادت سبط الله الاکبر
کریم آل الله مولا امام حسن مجتبی سلام الله علیها
تسلیت باد.
۷ صفر شهادت امام حسن علیه السلام:
این روز نیز به عنوان شهادت امام حسن علیه السلام بسیار معتبرتر از
۲۸صفر می باشد. همانطور که اشاره شد سالهاست که در کربلا و نجف
وحتی علمای بزرگوار قم نیز در این روز در سوگ امام مجتبی علیه السلام
به عزاداری مشغولند.
بازهم برای سندجویان به چندکتاب اشاره میکنم:
۱.مصباح کفعمی.
۲.انوارالبهیة اثر شیخ عباس قمی رحمة الله علیه صاحب مفاتیح الجنان
۳.الارشاد اثر شیخ مفیدرحمة الله علیه.
۴.کتاب دروس شهیداول رحمة الله علیه.
۵.وصول الاخبار الی اصول الاخبار اثر والد شیخ بهایی رحمة الله علیه.
۶.توضیح المقاصدوجامع عباسی اثر شیخ بهائی رحمة الله علیه.
۷.عوالم العلوم اثربحرانی رحمة الله علیه.
۸.کشف الغطاء اثر علامه کاشف الغطاء رحمة الله علیه .
۹.تقویم شیعه اثر بندانی
در این روز به دستور عایشهء ملعونه تابوت امام مجتبی علیه السلام را
تیرباران کردند تا عقده های عایشه لعنت الله علیها را که در جنگ جمل
با شجاعتهای بی بدیل سبط الله الاکبر امام حسن علیه السلام
زمینگیر و پوزهء نحسش به خاک مالیده شد فروکش کند.
همان جنگی که با یک ضربت یداللهی تک پهلوان جنگ جمل یعنی
سبط الله الاکبر امام مجتبی علیه السلام دست و پای شتر سرخ موی
این ملعونهء ام الفتنه جدا شد و جنگ جمل با همین ضربت خدائی به
نفع امیرالمومنین علیه السلام خاتمه پیدا کرد.
کلام آخر:
۷صفر زا با همهء وجود برای آن حضرت مجالس سوگواری به پا کنید .
حتی در خانه های خود با اهل خانه به یاد مظلومیت این امام غریب و
بزرگوار ٬ آن کسی که امام واجب الطاعهء اباعبدالله علیه السلام است
به سوگ بنشینید تا مورد عنایت شاهزادهء بی مثالش مولا و آقای ملکوت
حضرت قاسم بن الحسن بن علی علیهم السلام قرار بگیرید.
یا حسن بن علی علیه السلام ادرکنا
وعجل اللهم فی فرج مولانا صاحب الزمان
یاعلی

خیلی وقت است که از خدا توفیق نوشتن مطلبی
راجع به ابرمرد آسمان عشق حسینی علیه السلام
یعنی ملا آقای دربندی صاحب کتاب شریف
((اسرارالشهاده)) رحمت الحسین علیه را میخواستم.
آنقدر کوته فکران راجع به این عالم بزرگوار جسارت
و بی ادبی کرده اند که هر ابلهی به راحتی به خودش
اجازه می دهد درباره این بزرگوار اظهار نظر کند!!!
اگر کتاب شریف اسرار الشهاده بسیار کمیاب است به
این دلیل است که در سالیان اخیر تاریک فکران کم مغز،
که با استفاده از ترشحات مغزیشان خود را متولی دین
میدانند !!!! آنقدر راجع به آن انقلت کرده اند که خیلیها
دیگر جرات نام بردن آن را هم ندارند.
گویا اینان فکر میکنند العیاذبالله راجع به یک طلبه یا
آخوندیمثل خودشان دارند اظهار نظر میکنند.
در اینجا برای بستن دهان اراجیف گویان این مطلب را
می نویسم هرچند میدانم مشت بر سندان زدن
بی حاصل است!!!
اما می نویسم تا حسینی فکران این آستان
لذت ببرند.
شرحی مختصر :
آخوند ملا آقا ابن ملا عابد ابن رمضان ابن الزاهد
الشیروانی الدربندی رحمه الله علیهم اجمعین.
متوفی یا (1286 (1285) ه ق) به تصریح علمای
علم رجال در صدف فقاهت و اجتهاد ، عالم کامل و
در حقیقت علامه زمان و یگانه دوران و از شاگردان
شریف العلماء رضوان الله تعالی علیه بودند.
ملا محمد شریف مازندرانی فزرند ملا حسین علی
مشهور به شریف العلماء علیهما الرحمه زعیم عالیقدر
جهان تشیع در برهه ای حساس با جلسات درسی
که متجاوز از 1000 شاگرد در آن شرکت میکردند.
شیخ شریف رحمة الله تعالی علیه از شاگردان مرحوم
آقا سید محمد مجاهد و مرحوم آقا سید علی
(صاحب ریاض) رضوان الله تعالی علیهما و استاد
بسیاری از علمای شیعی و آیات عظام معروف از
جمله خاتم الفقهاء والمجتهدین شیخ مرتضی انصاری
(صاحب مکاسب) شیخ محمد حسن نجفی
صاحب جواهر و آقاسید ابراهیم (صاحب ضوابط)
رحمة الله علیهم اجمعین می باشند و به تعبیر فقهای بزرگوار ،
به حق ایشان را بنیانگــذار فقه نوین دانست و به عقیدهء
بعضی از آقایان پس از عروج این مرجع عالیقدر ٬ حوزهء
علمیهء کربلای معلا دیگر رونق خود را بدست نیاورد.
قابل توجه آنکه ملا آقا دربندی رحمت الله علیه در یکی
از جلسات درس متجاوز از چهل ایراد بر چنان استاد دانا
و فقیه توانا وارد آوردند. به شرحی که در کتب رجالیه
مسطور و مشهورست.
شخصی که پرورش یافتهء همان مکتبی میباشند که
صاحبان ضوابط ، جواهر و مکاسب از کرسی آن
برخاسته اند ، آنقدر غریب شده که هر کس و ناکسی
به خود اجازه می دهد در مورد او سخن بگوید.
یکی نیست تشر بزند که :
همهء شما روی هم ، صلاحیت تایید کردن او را هم ندارید ،
تا چه رسد به تکذیب کردن. بدون کوچکترین توجهی به
منور فکران مزاحم ، فقط به منظور خنک کردن دلهای
روشن ضمیران مراحم ، سه مطلب جالب از سه
شاگرد اول مکتب شریف العلماء رحمت الله علیه و
سه جانشین وی بر کرسی فقاهت را که در تاریخ ثبت
شده است بر اساس تحقیقات ارزنده
علامه تنکابنی رضوان الله تعالی علیه
در کتاب ارزشمند ((قصص العماء)) نقل مینماییم.
ملا آقا دربندی و صاحب ضوابط :
ملا آقای دربندی رضوان الله تعالی علیه دارای معقول
و موسس در علم منقول بوده و مکرراستاد بزرگ
آقا سید ابراهیم رضوان الله تعالی علیه می فرمودند :
آخوند ملا آقا دربندی رحمت الله علیه از ارباب فن اصول
است، به او رجوع کنید.
ملا آقادربندی و صاحب جواهر :
از تالیفات ملا آقا دربندی رضوان الله تعالی علیه کتاب
((خزائن)) است مشتمل بر سه جلد.
جلد اول شرح منظومه بحرالعلوم است در فقه و طهارت
و قدری صلوه و فروع بی اندازه نوشته است ، با استدلال
در غایت اتقان و محکمی.
جلد دوم در ادلهء عقلیه و بعد از استصحاب با قواعد
فقهیه نوشته و قواعد فقهیه را منقه داشته و در آنها با
نهایت تحقیق ، تعلم نموده است و طریقه اش آن بوده
که در هریک از مسائل فروع یا اصول داخل میشد،
آن قدر از مشتقات و فرعیات و غیره ، ذکر میکرد که
از حد میگذرانید.
جلد سوم : در اعتقادات و اصول عقاید و درایت و
قواعد رجالیه و غیره و اجتهاد و تقلید می باشد.
در روزی ازروزها شیخ محمد حسن صاحب جواهر
برای زیارت مخصوصه به کربلا مشرف شد و آخوند
ملا آقای دربندی علیه الرحمه به دیدن ایشان رفت.
شیخ با آخوند دربندی علیه الرحمه عرضه داشت که :
بنده ((جواهر الکلام )) را بسیار خوب نوشته ام،
آیا شما کتاب جواهر را دیده و پسندیده اید؟
ملا آقا دربندی فرمودند : از این جواهر در خزائن ما
بسیارست.
در این مقام تاکید بر نکته ای مهم را لازم میدانم :
تار و پود وجود هر اهل علم و اهل فقهی در پیشگاه
والای نام بلند (جواهر و صاحب جواهر) سر تعظیم
می ساید.
مگر می شود فقیه شد و از مواهب خاصهء
(مکاسب شیخ مرتضی انصاری رحمت الله علیه) و
(جواهر شیخ محمد حسن نجفی) رحمة الله علیه بهره ای
نبرد ؟؟؟؟ و به روح پرفتوح این دو بزرگوار ادای احترام
نکرد ؟؟؟
پس هر اهل علم و اهل فقه در پی پخته شدن اندیشهء
خامش و اضافه کردن آنکه پاشنی دقت بر آن در می یابد
که علامه دربندی رحمة الله علیه در نزد شیخ محمد حسن
(صاحب جواهر) رحمة الله علیه چه جایگاهی داشتند که
شیخ رحمة الله علیه برای قضاوت در مورد اثر ماندگاری چون
(( جواهرالکلام)) ایشان را صاحب نظر میدانسته و
نظرشان را جویا می شود.
همچنین در می یابد که علامه دربندی رضوان الله تعالی علیه
در حضور چنان فقیه عظیم الشانی از چه اعتماد به نفس
و اطمینان خاطری برخوردار بودند که چنان پاسخ قاطعی
را عنوان میفرمایند.
ملا آقای دربندی و صاحب مکاسب :
رویای صادقه ایست که شرح آن را از مشهورین اهل منبر
وخطبایی به نام بسیار شنیده اند پیرامون جایگاه رفیع
شیخ مرتضی انصاری و ملا آقا دربندی اعلی الله مقامهما شریف
اگرچه در صدق و صحت آن رویا ک.چکترین تردیدی ندارم
و مشابه همین رویای صادقه درمورد مرحوم حاج
سلطان الواعظین شیرازی و مرحوم حاج سده ای
روضه خوان رحمة الله علیهما نیز در السنه اهل روضه
مشهور است، اما به منظور رهایی از انقلتهای بعضی از
منورفکران که اثرات سوء تاریکی وجودشان ، همیشه
دامن گیر بقیه هم بوده و هست ، در این رساله نورانیه
از نقل رویاهای صادقه بی بهره هستم. از طرفی
دانشمندان فرزانهء ما هم به حمدالله در قید حیاتند و
اهل وعظ و خطابه ، لذا هر کس بهره ای داشت شرح
این رویای صادقه را از زبان گویای خود ایشان
میشود. انشاالعلی الاعلی
ملاآقا دربندی و صاحب قصص العلماء :
و اما ادامه تقریرات میرزای تنکابنی رحمة الله علیه در مورد
علامه دربندی رضوان الله تعالی علیه :
ملاآقا دربندی رحمت الله علیه در علم کلام و حکمت
مطالب معقول او مطابق با قوانین شرعیه در علم رجال
نیز یگانه رجال و زبده اربا کمال ، در فصاحت و بلاغت
استاد مسلم در دیار عرب و عجم بود ، بلکه در عصر
خود در فصاحت وبلاغت برای او تائی و ثانی وجود ندارد
و بی همتا بود.
ملاآقای دربندی رحمت الله علیه از کتب علمیه بسیار
احترام میکرد. به گونه ای که هروقت کتاب تهذیب
شیخ طوسی رضوان الله تعالی علیه را بر میداشت مانند
کلام الله میبوسید و بالای سرمیگذاشت و میفرمود :
کتب اخبار مانند قرآن محترمند.
از دیگر تالیفات ملا آقای دربندی رحمة الله علیه کتاب
اکسیرالعبادات فی اسرار الشهادات است که در نهایت
حسن تحریر و فصاحت و بلاغت وسلامت از قلم
آن عالم خبیر به منحصهء ظهور رسید...
و از تالیفات دیگر آخوند دربندی رحمة الله علیه کتاب
(( سعادات ناصریه )) است که به خواهش سلطان
نوشته و آن مختصر ولی فارسی بوده و خالی از
دقایق علمیه نیست.
وی دارای علم اکسیر بوده و رساله ای نیز در آن زمینه
نوشته است.
در اقامهء مصیبت سیدالشهداء صلوات الله و سلامه علیه
بسیار دقیق و راسخ بوده است.
به نحوی که بالای منبر از شدت گریه غش میکرد و در روز
عاشورا لباس خود را از بدن میکند ولنگ می بست و
خاک بر سر میریخت و گل به بدن می بارید و به همان شکل
بر منبر میرفت. مجملا ، اخلاص او به ائمه اطهار علیهم السلام
فوق اخلاص ابنای روزگار بود.
آخوند دربندی رحمة الله علیه مدت مدیدی در کربلا بود و
در بعضی اوقات تدریس میکرد.
آخوند ملا آقا دربندی رحمة الله علیه در سن 20 سالگی
شرح نهج البلاغهء ابن ابی الحدید را درس میگفت و در
عالم رویا با شیخین (اولی دومی و سومی) لعنت الله علیهما
و ابن ابی الحدید محاجه کرد و آنها را ملزم ساخت
چنانچه شرح آن را در (اسرارالشهاده) نوشته است.
در اینجا باید اضافه کنم ، این متکلم فصیح و عالم بلیغ
مباحثاتی با برخی از مخالفین داشته اند.
همچنین مذاکره ای با نائب پاشا قائم مقام پاشا عمر
(والی وقت عراق و عربستان از سوی پادشاه امپراطوری
منحوصهء عثمانی ) و مذاکرهء مذکوره ، منشاء کثیری از
خیرات و برکات برای جامعهء تشیع بود و موجبات آسایش
زائرین آستان ابالفضل پاسبان حسنی صلوه الله و سلامه و علیه
(بقیع) در آن عصر را به ارمغان آورد و هزار هزار حیف که
شرح آن از گنجایش بحث خارج است.
(رجوع شود به مقتل سعادات ناصریه)
غربت نخبهء علوم :
مگر ملاک و معیار ظاهری علمای اعلام ، به منظور
اظهار نظر در مورد اخبار و روایات احاطه و اشراف نسبی
بر 4 علم رجال ، درایه ، اصول و حدیث نمی باشد؟؟؟؟
ومگر ملا آقادربندی رحمة الله علیه چنانکه ذکر شد
– به اتفاق نظر آقایان- نخبهء علوم مذکوره نبوده اند؟؟؟
پس چگونه میشود تالیفات نخبهء علوم
(رجال،درایه،اصول،وحدیث) را معاذلله ضعیف السند
پنداشت؟؟؟
به تعبیر بهتر ، دیگر به تالیفات چه کسی میتوان اطمینان
داشت؟؟؟
یعنی واقعا شهر اینقدر شلوغ شده است!!!؟؟؟؟؟
صرف نظر از بعضی از بزرگان که مجبوریم بر طریقهء
مراعات بگوییم : ( خب معصوم هم نبوده اند)
آیا واقعا یک طلبهء جزء یا حتی یک مجری صداوسیما
هم اجازه دارد با دهانی که هنوز بوی شیر می دهد
در مورد علمای زحمت کشیده و استخوان خرد کردهء
شیعه اظهار نظر کند؟؟؟؟
از مرحوم دربندی رحمت الله علیه که گذشت، ضایع شد
آن حقی که نباید ضایع میشد.
براستی این راهی که میروند به کدام ترکستان منتهی
می شود ؟؟؟
سیاست غلطی بود که متاسفانه پایه ریزی شد و
بدبختانه حمایت شد و حمایت می شود!!!!
گندابی بود که آگاهانه یا ناآگاهانه در آسیاب وهابیت و
یهودیت و عساکر و عمله های آنها ریخته شد و ریخته
می شود، خواه با جیره و مواجب ، خواه بی جیره و
مواجب...
تخم لقی بود که کاشته شد و محصول کرم خوردهء آن را
امروز در حوزه و دانشگاه و کوچه بازار ، همه و همه درو
می کنند و با همین محصول کرم خورده نان درست
میکنند و آش میپزند و این نان و آش را به خورد زن و
بچه هایشیعه می دهند و بعد هم خودشان محکم
روی دست خودشان می کوبند که :
چرا اینطوری شد ؟!!
ما که نان حلال به خورد زن و بچه هایمان داده بودیم!!!
جوانان دلاور ایران زمین با برو بازوی رستم گونه ٬البته
به برکت مکملهای غربی به جای آن که با دست و
پای بریده فضائل و مناقب مولا امیرالمومنین
علی بن ابیطالب صلوه الله و سلامه علیهما
را که بالای دار فریاد بزنند،
تا پایی که به کسب افتخار درآمدن زبان مبارک از
حلقومشان نایل آیند ، در مجالس ذکر و عزاداری
شرکت میکنند و شاهانه به پشتی تکیه میدهند،
پس صرف چلوخورشت قیمهء امام حسین علیه السلام
که اتفاقا جماعتی دو سه شب نخوابیدند تا قیمهء
به این خوشگلی دل و دین ببرد، پس از نوشیدن
چای داغ و اخراج بادگلو بعد از غذا تازه به یاد این
میفتند که سند فلان مطلب که آقا بالای منبر گفتند
کجاست!!!!!!!!!
هیچ کس مخالف سند خواستن نیست ، اما کسی
باید سند بخواهد که خودش (مستند باشد) و از کسی
باید سند بخواهد که خودش ( سند ) باشد.
چون کسی که مستند باشد به نورانیت باطن در می یابد
که نباید از کسی که کلامش ، بلکه وجودش (عین سند )
است، سند خواست.
اما امروز ، هرکه از راه رسید سند میخواهد ،
آن هم از هرکه از راه رسید!
یک طفل نوپا سند میخواهد از یک پیر دیر که طی
طریق کرده و به جایی رسیده .
جمع کنید این بساط سند و سند بازی را ، پیشتر از
آنکه وضع از این که هست بدتر شود .
البته روی سخنم با کسانی است که از وضعیت موجود
ناراضیند.
یاعلی مـــــــــــــــــــدد

در شب شهادت سید الباکین علی الحسین الشهید٬
آقا زین العابدین علیه السلام در کنار حرم کبریائی
ابالروف سلطان السلاطین آقاعلی بن موسی الرضا علیه السلام
ملجا و پناه بیکسان عالم به یادهمهء محبین مولا امیرالمومنین
علیه السلام٬ ذکر شریف نادعلی را گویایم.
براستی هیچ کس به اندازهء امام سجاد علیه السلام در
مصائب سیدالشهداء چشمشان گریان نبوده است.
به ظاهر بیش از چهل سال در غم شهادت پدر بزرگوارشان
گریستند.
اگر بگوییم به خاطر عبادت بسیار به ایشان زین العابدین
میگفتند٬ به یقین و مطمئناْ جسارت است به ساحت امام
معصوم...
چون عبادت از اهلبیت علیهم السلام نیرو و آبرو و اعتبار
میگیرد نه اینکه نعوذبالله عبادت به امام اعتبار ببخشد!!!
لقب زین العابدین به خاطر گریه ها وضجه ها وصرخه های
آن بزرگوار بود در غم شهادت پدر بزرگوار و برادران وعموها و
برادرزاده ها و عموزاده ها و عمه زاده ها و اصحاب
بی بدیل کربلا و همچنین مصیبت عظمای اسارت اهل حرم
و با این همه مصیبت حال که عمهء مظلومهءشان
ام المصائب است پس به یقین ایشان نیز اباالمصائب هستند
و به گریه های ایشان عبادت آبرودار شد.
امام معصوم مانند ما نیست که از عبادت کسب فیض کند
٬ بلکه این عبادت است که تمام فیض و فیض بخش
خود را از امام معصوم میگیرد.
در شب شهادت حضرت سجاد علیه السلام هر جا به مجلس
روضه مشرف شدید٬ این سگ رو سیاه آستان محبین الحسین
علیه السلام را از دعای خود محروم نفرمائید.
یاعلی مدد
وعجل اللهم فی فرج الشریف مولانا المظلوم
صاحب العصر والزمان
اباصالح المهدی سلام الله علیه

در روز سيزدهم محرم سال 61 هجري قمري، اسراي كربلا وارد
شهر كوفه شدند.
رخدادهاي سيزدهم ماه محرم سال 61 ه- ق در ادامه ميآيد:
1. اسراي اهل بيت علیهم السلام در مجلس ابن زياد
پس از آنكه اسرا و سرهاي مقدس شهداي كریلا را در شهر
كوفه گردانيدند، ابن زياد در كاخ خود نشست و دستور داد
سر مطهر امام حسين علیه السلام را در برابرش گذاشتند. آنگاه
زنان و كودكان آن حضرت را به همراه امام سجاد، علیه السلام
در حالي كه به طناب بسته بودند وارد مجلس كرده،
در برابر تخت آن ملعون ايستاده نگاه داشتند.
2. اسراي اهل بيت علیه السلام در زندان كوفه
پس از مجلس سوم ابن زياد، اهل بيت علیه السلام را با غل و زنجير
وارد زندان كوفه كردند.
3. خبر شهادت امام حسين علیه السلام در مدينه و شام
ابن زياد به مدينه و شام، نامه نوشت و خبر شهادت
امام حسين علیه السلام را منتشر ساخت.
4. شهادت عبدالله بن عفيف
"عبدالله بن عفيف ازدي" از اصحاب اميرالمومنين علیه السلام بود
كه در جنگهاي جمل و صفين دو چشم خويش را از دست داده
و از آن پس مشغول عبادت بود.
او هنگامي كه شنيد پسر زياد به اميرالمومنين و
امام حسين عليهم السلام نسبت كذب و دروغگويي ميدهد،
از ميان جمعيت برخاست و گفت:
"ساكت باش اي پسر مرجانه، دروغگو تويي و پدر تو كه به تو
اين مقام را داد. اي دشمن خدا، فرزندان پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم
را ميكشي و در منابر مومنين اين چنين سخن ميگويي؟"
ماموران خواستند متعرض او شوند كه با كمك قبيلهاش
به خانه رفت، ولي بعد آمدند و خانه او را محاصره كردند.
پس از رشادتهاي او و دخترش، دستگير شده و همانطور
كه از خدا خواسته بود به دست بدترين خلق يعني ابن زياد
به شهادت رسيد.
منبع: تقويم شيعه، عبدالحسين نيشابوري، انتشارات دليل ما، 1387

روز دوازدهم محرم همزمان است با روزی که ابدان مطهر شهدای
کربلا پس از آنکه مدت بسیاری بر روی خاک مانده بودند با حضور
امام سجاد علیه السلام به خاک سپرده شد ونیز اسرای کربلا
در این روز وارد شهر کوفه شدند.
رخدادهای روز دوازدهم محرم پیرامون واقعه کربلا در ادامه
میآید:
۱. دفن شهدای کربلا
روز دفن بدنهای مطهر سیدالشهداء علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام
و اصحاب آن حضرت، توسط امام سجاد علیه السلام به یاری جمعی
از قبیله بنی اسد است،
البته برخی از منابع تاریخ دفن شهدای کربلا را در سیزدهم
محرم نیز ذکر کردهاند.
البته باید به این نکته توجه داشت از آنجایی که پیکر یک معصوم
پس از ارتحال باید توسط یک معصوم دیگر دفن شود و همچنین
سر از پیکر بسیاری از شهدای کربلا نیز جدا شده بود و کسی
نبود تا آنها را شناسایی کند،
امام زین العابدین علیه السلام طی الارض کرده و نسبت به دفن
آن پیکرها مبادرت ورزیدند.
۲. ورود اهل بیت علیهم السلام به کوفه
روز دوازدهم روز ورود اهل بیت علیه السلام با حالت اسارت
به کوفه است.
در این روز ابن زیاد لعنت الله علیه فرمان داد که احدی حق ندارد
با اسلحه از خانه بیرون آید و ده هزار سوار و پیاده بر تمام
کوچهها و بازارها موکل گردانید،
که احدی از شیعیان امیرالمومنین علیه السلام حرکتی نکنند.
سپس فرمان داد سرهایی را که در کوفه بود برگردانند و
در پیش روی اهل بیت علیه السلام حرکت دهند و با هم وارد
شهر کرده در کوی و بازار بگردانند.
مردم با دیدن حالت زار خانواده پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و سرهای
بر نیزه و بانوان در محملهای بدون پوشش، صدا به گریه
بلند کردند.
بی بی زینت کبری سلام الله علیها ،ام کلثوم سلام الله علیها ،
فاطمه سلام الله علیها بنت الحسین علیه السلام و
امام زینالعابدین (علیه السلام) به ترتیب با جگرهای سوزان
و قلوب دردناک ایراد خطبه کردند، که عدهای از لشکر با دیدن
این اوضاع از کرده خود پشیمان شدند، اما این دیگر هنگامی
بود که خیلی دیر شده بود.
۳. روز شهادت حضرت سجاد علیه السلام
همچنین خارج از بحث واقعه عاشورا ولی به خاطر ارتباط آن
حضرت با این واقع باید گفت که شهادت امام زینالعابدین علیه السلام
قولی در این روز در سال ۹۵ هجری در سن ۵۷ سالگی واقع
شده است.

محرم آمد و عیشم عزا شد
حسینم وارد کرببلا شد
سوم محرم : امروز عمربن سعد بن ابی وقاص لعنت الله علیهم
به همراه سپاه ملعونش وارد کرببلا شد...

چیزی به محرم نمانده..
انشالله محرم پر اشک و روضه ای داشته یاشید...
برای همهء آنهائی که محرم سیاه می پوشند
آرزوی تایید نوکریشان را از محضر
خاتون عوالم٬ بی بی صدیقهء طاهره سلام الله علیها دارم...
من گدای دعای یارانم...
از همه التماس دعا...
یاعلی مدد

خدا را شاهد میگیرم این مطلب بدون هیچ گونه انگیزهء
سیاسی نوشته شده است.
بدون مقدمه :
اگر قرار باشد یک دلیل برای به پیروزی رسیدن انقلاب
سال ۵۷ پیدا کنیم ٬ آن دلیل یک چیز بیشتر نیست :
اعتقادات مردم نسبت به اهلبیت علیهم السلام ..
۸ سال دفاع مقدس با اعتقاد مردم نسبت به
اهلبیت علیهم السلام به پیروزی رسید.
اما در این میان مساله ای قابل تامل است و آن
استفادهء ابزاری از کلمهء مقدس (( دیـــــن )) است.
دیندارنماها از خلقت آدم ابوالبشر تا همین زمان که ما
نفس میکشیم آفت دین بوده اند.
به فرمودهء سیدالاحرار اباعبدلله الحسین علیه السلام:
مردم بنده دنیایند و دین لقلقهء زبان مردم است تا
معیشتشان بگذرد و به قولی دنیایشان را آباد کنند.
مردم ما از تعداد این نمونه ها قدری بیشتر از موی
سرشان سراغ دارند و متاسفانه هرچه جلوتر میرویم
تعدادشان به طور وحشتناکی بیشتر میشود.
به راستی چرا در جامعه ای که نام اسلامی رایدک میکشد
عده ای با چوب دین همه را بی دین معرفی میکنند!!!!!
دین را آنگونه تفسیر می کنند که منافعشان در آن باشد...
مگر بجز اینست که این اعمال نتیجه ندارد بجز دین گریزی
مردم ؟؟؟؟؟؟؟؟
که گفته دین مختص عده ای است که فقط از آن یاد
گرفته اند که ریش بگذارند و در صف اول نماز بایستند
و تسبیحشان به زمین میکشد و یقه ها را تا دماغشان
ببندند و همه را بی دین بدانند الا خودشان؟؟؟؟؟؟؟
در مدینه مولا از یهودی خرما خرید.
در مدینه یهودی در ماجرای احراق باب مولا مسلمان شد.
در راه شام و حتی شهرشام چندین یهودی بخاطر دفاع از
اسرای کربلا شهید شدند.
سیدالشهدا علیه السلام ثابت کردند که دین به
آزادگی ست نه به ادا و اطفار و جای پینه مهر بر پیشانی...
کار به جایی رسیده که مردم از مسلمانهی واقعی هم
فرار میکنند و میترسند.
براستی چرا ؟؟؟؟؟؟
قرار نیست مردم به زور و اکراه دیندار شوند که به
فرموده قرآن : لا اکراه فی الدین.....
ولله از اسلام فقط نامش مانده...
حرف من اینست :
چندی پیش دیدید وزیر امور خارجه ایران با پول بیت المال
چگونه به عربستان رفت و سر تعظیم مقابل پادشاه
ملعون عربستان فرود آورد!!!!
فقط کم مانده بود پای ملعون را ببوسد!!!!
رییس جمهور و رییس مجلس و رییس مجمع تشخیص
مصلحت پیام تسلیت فرستادند و طلب مغفرت کردند
برای کسی که هنوز دستش به خون شیعیان مظلوم
بحرین آلوده است!!!!
((همه پیام دادند بجز رهبر انقلاب...))
آیا خجالت نمی کشند؟؟؟؟؟؟
مگر نه اینکه در طول ۸ سال جنگ همین ولیعهد ولدالزنای
عربستان میلیاردها دلار به صدام کمک کرد تا خون جوانان
این مملکت را بریزد.
گویا آقایان یادشان نیست که در سال ۶۶ در مراسم
حج واجب٬ چند نفر از حجاج ایرانی توسط پلیس و
ارتش عربستان به خاک وخون کشیده شدند!!!!
و چند نفر از نوامیس شیعهء ایرانیمفقودالاثر شدند!!!!!
چادرها از سر زنان افتاد، افراد زیادی به زیر دست و
پا له شدند وعدهای به وسیله گازهای خفه کننده و
رگبار گلولهها، به شهادت رسیدند.
این جنایتکاران حتی به آمبولانسهای حامل مجروحان نیز
یورش می بردند و مانع از جمع آوری آنان می شدند.
این مدعیان عدالت حتی یادشان رفته آرمانهای این
مملکت چه بوده!!!!!!
مدعیان عدالت و سیاست نفهمها !! این کلام کیست ؟؟؟ :
((اگر ما از مسئله قدس بگذریم، اگر ما از صدام
بگذریم، اگر ما از همه کسانى که به ما بدى کردند
بگذریم، نمىتوانیم از مسئله حجاز بگذریم.
مسئله حجاز یک باب دیگرى است،
غیر مسائل دیگر. و لازم است زنده نگه داشتن
این روز، روزى که این خیانت شد به اسلام...
( پیام حج امام خمینی 1367 مشهور به پیام قطعنام)
توف به سیاستی که با زیر پا گذاشتن خون شهدا
میخواهد عمر کند.
در همین جا از همهء خانواده های شهدا و جانبازان و
حتی شیعیان مظلوم بحرین و یمن و عراق و
افغانستان و پاکستان و لبنان عذرخواهی میکنم
و میگویم :
این سیاستها سیاست شیعیان ایران نیست و حساب
این سیاسیون مفلوک و دین نما را از مردم ایران جدا کنید.
و عجل اللهم فی فرج مولانا.....
القصه:
این روزها یکی از متولیان و مروجان بی دینی
صداوسیمای این مملکت است.
خدا را گواه میگیرم اصلا قصد نفی صددرصد برنامه های
صداوسیما را ندارم چه بسا برنامه ها وحتی سریالهای
تاریخی مذهبی نسبتا مفیدنیز داشته است٬ گرچه
نواقص فراوانی هم داشته ولی به هر حال در بیابان
لنگ کفش کهنه هم نعمت است !!!!
در سالهای اخیر صداوسیما پیشرفت قابل ملاحظه ای
در پخش برنامه های بی محتوا داشته است.
برنامه هایی که فقط برای پر شدن ساعات خلق الله
تهیه می شود!!!!!!
اگر مردم به سمت شبکه های ماهواره ای هجوم میبرند
تنها به خاطر برنامه های مزخرفیست که صداوسیما
به خورد خلق الله میدهد.
تا جایی که بعضی وقتها صداوسیما در برنامه سازی
پوچ و بی محتوا ٬گوی سبقت را از شبکه های
ماهواره ای نیز می رباید.
برخی از برنامه های صدا وسیما نه تنها ربطی به
اسلام و عقاید ناب تشیع ندارد بلکه گاهی برضد
اعتقادات ارزشی مردم نیز گامهای موثری
برداشته است!!!!!!!!!!
حتی جماعتی که ادعای دینداری ندارند نیز دیگر
ارزشی برای خذعملات صداوسیما قائل نیستند.
بهانهء نوشتن این پست :
شبهای جمعه در ۲ بخش خبری ۲۰:۳۰ و ۲۲ سیما
برنامه ای پخش می شود تحت عنوان
((صرفا جهت اطلاع)) که حتما بسیاری از شما این
برنامه را دیده اید.
برنامه ای که در قالب سخنان طنزآمیز و با نیش
و کنایه به مسائل اجتماعی و سیاسی جامعه
نگاهی منتقدانه دارد.
هر چند اهل فن هدف پخش این برنامه ها را میدانند.
اما :
شب جمعه گذشته یعنی ۱۲/۸/۹۰ در یکی از آیتمهای
این برنامه قسمتی از سریال ستایش که در آن
۵ دقیقه سینه زنی پخش شده بود به سُخره
گرفته شد...
اگر ذهن بنده یاری کند گزارشگر این برنامه با
عبارتهایی این چنینی ماهیت خود را نشان داد :
وی خطاب به سازندگان این مجموعه گفت : این همه
حیف و میل بودجه بیت المال در ساخت سریال میکنید
آنوقت ۵ دقیقه سینه زنی نشان میدهید!!!!!
وی به همین کلام سخیف و جاهلانه اکتفا نکرد و
ادامه داد :
اگر فکر وقت مردم نیستید به فکرآبروی هنری
خودتان باشید!!!!!!!
یکی هست بگوید این حرف یعنی چه؟؟؟
به والله من نمیفهمم اگر کسی میداند بگوید....
اگر این بی حرمتی نیست پس چیست؟؟؟؟؟؟
باورتان می شود چندی پیش یکی از آقایان به اصطلاح
روحانی سازمان به اصطلاح ....... به بنده گفت :
ما در حال فرهنگ سازی هستیم که تعداد دهه های
عزاداری زیاد نشود!!!!!!!
آقایان : به کجا چنین شتابان؟؟؟؟؟
در همین جا میگویم سکوت در برابر اینگونه اعمال موجبات
بدبختی و فلاکت مردم و مملکت ماست.
کلام آخر :
آقایان مسئول و متولی:
بروید جلوی هزارها میلیارد اختلاس را بگیرید...
بروید ببینید مردم بخاطر یک وام ۲۰۰هزار تومانی به چه
فلاکتی می افتند٬ آنوقت یک عده.............
هزار مشکل اساسی این مملکت دارد به آنها
بپردازید نه اینکه با قاتلان آل الله همگام شوید که
والله بجز رسوا شدن و ذلت و خفت برایتان نتیجه ای
در برنخواهد داشت....
یا علی مدد

دلم هوای تو کرده بگو چه چاره کنم...


السَّلام علیک یا سیّدنا عبدُالعظیم
ابن عبدالله ابن علی الشَّدید ابن حسن
الأمیر ابن زید ابن الحَسن الزکیّ المُجتبی
ایام شهادت آقا حمزه سیدالشهداء علیه السلام
و حضرت شاه عبدالعظیم حسنی علیه السلام تسلیت باد.
در مقام سید الکریم شاه عبدالعظیم علیه السلام همین بس
که امام هادی علیه السلام زائر ایشان زائر کربلا میخوانند.
و اما :
در تلویزیون دیدم که شهادت آقا عبدالعظیم علیه السلام را
وفات ذکر کردند!!!!
لازم دیدم با کمک دوستان محقق و دلسوزم مطلبی جامع و کوتاه
در رد وفات ایشان بنویسم :
در باب شهادت جگرخراش پاره جگر کفیل و کریم اهل بیت ، سیّدالکریم
حرف و سخن بسیار گفته شده امّا کفایت می کند در این باب کلام قاطع
فخرُالفقهاء والمجتهدین شیخ فخرالدین ابن محمد علی الطریحی النجفی
رحمة الله علیهما ( متوفی 1087 ه.ق ) که می نویسد :
« مِمَّن دُفِنَ حَیّاً مِنَ الطّالِبین عَبدُالعَظیمِ حَسَنی علیه السلام بِالرّی ».
( منتخب المراثی و الخُطب ، صفحه 8 )
چرا که محدثی کبیر و فقیهی خبیر مانند آن بزرگوار که خالق آثار
ارزشمندی چون مجمعُ البحرین و مختصر النافع و ....
استاد فرزانگان بی بدیلی چون علّامه سیّد هاشم بحرانی و
علّامه مُلّا محمد باقر مجلسی رحمة الله علیهما می باشند ، قطعاً این
نحوه شهادت سیّدالکریم علیه السلام رای ایشان از مُسلّمات
بوده که اینچنین قاطعانه و بدون تردید آنرا عنوان می فرمایند و
پایه علمی و جایگاه تحقیقاتیِ این نخبه جهان تشیّع از اظهار نظر
مورّخان و طلّاب دون پایه و کم تجربه مُبرّاست.
از همین رو جمعی از متأخّرین نیز در کتب مأثوره خویش با استناد
به همین مورد ( زنده به گور شدن ) را علّت شهادت
سیّدالکریم ثبت فرموده اند ؛ چنانکه پیش از این مُلّا محمد باقر ابن
اسماعیل مازندرانی رحمة الله علیهما ( متوفّی 1313 ه.ق ) در کتاب
ارزشمند « روح و ریحان » ( طبع 129۶ ه.ق ، ص 399 ) پس از
توضیحاتی مُفَصّل از تحقیقاتی در این زمینه داشته اند می نوسیند :
« در کتاب مستطاب منتخب که مجموعه ای از مراثی و خُطب است
و مؤلف آن شیخ فخرالدین طریحی نجفی علیه الرحمه می باشد ،
مذکور است : « مِمّن دُفِنَ مِنَ الطّالبین حَیّاً عبدالعظیم حسنی علیه السلام
بالرّی و محمد بن عبدالله ابن الحسن ... » و مراد از طالبین اولاد
ابوطالبند علیه السلام که پدر حضرت امیرمؤمنان علیه السلام باشد.
غیاث الاسلام حاج شیخ عزیزالله عطاردی قوچانی نیز ضمن نظریاتی
که در کتاب شریف « عبدالعظیم حسنی علیه السلام حیاته و مسنده »
( طبع 1342 ه.ش ص64 ) در این ضمینه بیان داشته اند می نویسند :
« در روح و ریحان نوشته : حضرت عبدالعظیم علیه السلام را دشمنان زنده در
زیر خاک دفن کردند و او به اجل طبیعی خود از دنیا نرفت ... »
خبر قابل توجه دیگری که بر شهادت جگرخراش آن سلاله آل یاسین
دلالت می کند ، مبتنی بر تحقیقات ارزشمند آقای مهدی نوری در
کتاب شریف « کرامات و زندگینامه حضرت معصومه سلام الله علیها ٬
حضرت عبدالعظیم ، امامزاده طاهر و امامزاده حمزه علیهم السلام»
بدست می آید ؛ چنانکه در کتاب مذکور ( طبع 1385 ه.ش ص 212 )
می نویسد : « حجة الاسلام والمسلمین حاج شیخ محمد شریف
رازی به نقل چند تن از علماء دیگر چنین نوشته است : علّت وفات آن
حضرت را بعضی شهادت به زهر می دانند که وی را زهر خورانیده
و شهید کرده اند.
وی اضافه می کند که این قول را حضرت آیت الله العظمی سیّد
شهاب الدین النجفی المرعشی از استاد مرحوم سید رضا نسّابه
غریفی نجفی نقل نموده که ایشان از کتاب « مشجّرات ابن معیه »
نقل کردند که حضرت عبدالعظیم علیه السلام را به زهر شهید نمودند. » و ...
خداوند ظالمین و قاتلین آل الله را بیشتر از پیش عذاب فرماید...
با تمام این تفاسیر ماندم ٬ماندم در طرز فکر بعضی متدین نماها که
تعدادشان هم کم نیست!!!!
آخر چه ضرری دارد گفتن لفظ شهادت برای آل الله ؟؟؟
اگر تحریف است( که نیست) تحریفی شرعی و نیکوست ...
انشالله صاحب علیه السلام تشریف می آورند و حقیقت را به همهء
عالم اعلان عمومی خواهند کرد. انشالله....
یاعلی مدد

نام شریف خادم الحسین٬
کربلایی اقاسیداحمد نجفی (حفظه العلی الاعلی)
برای بسیاری از تشنگان دریای علوی نامی آشناست.
این عالم بزرگوار و بی نظیر ٬ سالها در نجف اشرف
در کنار حرم امیرالمومنین علیه السلام ساکن بودند
و جایگاهی ویژه در نزد علمای بزرگوار حوزهء
نجف اشرف داشتند.
همچنین ایشان داماد مرحوم قوچانی وصی عالم
بی نظیرتشیع آقاسیدعلی قاضی نیز می باشند.
( برای اطلاعات بیشتر به سایت وارثون مراجعه نمائید)
نگاه ایشان به مسائل ولائی و روائی و محبتی ٬
نگاهی بسیارعمیق و ژرف و براستی استثنائی
می باشد .
کلام نافذشان آنقدر شیرین است که بسیاری از
تشنگان حقیقت را در نقاط و از ملیتهای مختلف
را سیراب کرده اند.
اخیرا کتابی با نام (( شراب طهور )) در جوار حرم
کریمهء اهلبیت علیه السلام به چاپ رسیده است.
که حاوی سخنرانیهای ایشان در باب توحید از
بیان مبارک امیرالمومنین ٬ سلطان الموحدین
مولا علی بن ابیطالب علیه السلام است.
مطالب این کتاب آنقدر شیرین و ساده بیان شده که
برای هرکسی از هر قشری قابل فهم است.
کتاب فوق را می توانید از موسسهء کربلا تهیه و
یا باشماره تلفنهای زیر تماس حاصل فرمائید :
۰۹۱۲۴۴۴۴۵۴۷ ــــ ۰۹۱۳۲۲۵۰۳۸۳ ــــ ۰۳۱۱۲۲۵۱۳۳۶
التماس دعـــــــــــــا
یــــــــــــا عــلــــــــــــــــــی مــــــــــــــــــــدد

کوتاه مینویسم
تا اسم عید می آید همه یاد جشن و پایکوبی و شادمانی
می افتند..
یاد تعطیلی و دورهم بودن و .....
ولی معنای عید فراتر از این حرفهاست...
عید یعنی عودت...
یعنی برگشتن...
مثال واضح ان معاد است...
چهار عید در مکتب ما آمده است و به آن تاکید شده...
عید مبعث ٬عید فطر٬عید قربان٬ عیدالله الاکبر عید غدیر...
هرکدام معنایی دارد که در موقع خودش به آن اشاره
میکنم...
عید فطر یعنی بازگشت به فطرت...
یعنی زکجا آمدم و آمدنم بهر چه بود؟؟؟
به راستی فطرت ما چیست؟؟؟
بازگشت و عودت ما به کجاست؟؟؟
مگر امام صادق نفرمودند :
شیعتنا خلقوا من فاضل طینتنا...
فطرت ما غدیریست...
فطرت ما حیدریست...
وبازگشت و عودت ما به سوی اهلبیت علیهم السلام
است که در زیارت شریف جامعهء کبیره به صراحت به آن
اشاره شده است...
عید آمده و موسم عودت باشد
عیدیست که عودتش به فطرت باشد
ما فطرتمان غدیری و عودتمان
برخاک ره شاه ولایت باشد...

در سالروز نزول اجلال کریم بن کریم
شاهزاده قاسم بن الحسن علیه السلام
مجددا این مطلب را عرض میکنم.
سلام علی المحبین الحسین علیه السلام
در این بخش قصد دارم به موضوعی که در چندسال اخیر بسیار مورد بحث
قرارگرفته است و مظلوم نیز واقع شده بپردازم.
موضوعی که اظهر من الشمس است ولی به بهانهء اینکه عده ای نقل نکردند
متاسفانه عده ای بی خردانه به همین بهانه و از سر بی انصافی
و جهالت تفسیر به رای کرده و موضوع را انکار میکنند.!!!!!
موضوع مورد بحث
((ازدواج مبارک شاهزاده قاسم بن الحسن علیه السلام))
در سالیان اخیر قلم و تریبون به دست کسانی افتاده که
فکر می کنند اگر آنها نباشند اثری از دین اسلام باقی نخواهد
ماند و عجیبتر اینکه کسی هم به جز آنها این را نمیفهمد و
نمیتواند دین را نجات بدهد!!!!
وبازهم عجیبتر ازآن اینکه تمام مشکلات دین و جامعه
را در عزای اباعبدالله علیه السلام جستجو میکنند!!!
این مظلومیت اباعبدالله الحسین علیه السلام است.
نمیدانم چرا عده ای به ظاهر متفکر که دغدغه ای
به جز انحرافات عزاداران حسینی! ندارند با شنیدن
جریان ازدواج مبارکهء و معظمهء
شاهزاده قاسم بن الحسن علیه السلام
دود از سرشان بلند میشود و معلومات حاصل از
خواندن یک سطر از کتاب فلان آقا را به رخ میکشند!!!
تا بحث ازدواج شهزاده قاسم بن الحسن علیه السلام
به میان می آید میگویند سند ندارد و فقط فلانی و فلانی
به آن اشاره کرده اند!!!
مگر فلانیها دو آدم بازاری یا طلبه هستند که اینگونه
ذکر نامشان میکنند؟؟؟!!!
نمیدانند تحدث یعنی چه و محدث به که میگویند!!!
باید توجه داشت که عاشورا موضوعی ست که هیچ
قدرتی قادر به تحریف آن نیست. چون عاشورا تجلی
توحید است و اگر عاشورا نبود توحید هم نبود و این قدرت
ذات الهی ست که در کربلا همه را زمینگیر کرده است.
بگذریم که این قصه سر دراز دارد........
عرض میکنم در این بخش قصد روشن کردن موضوع را
ندارم چون بسیار واضح است البته برای چشمی که بتواند
نور را ببیند!
و همجنین قصد هدایت کردن کسی را نیز ندارم.
چون خود محتاج هدایت هستم و معتقدم بر مبنای نص صریح
قرآن ٬وجود مقدس شاه ولایت٬ امیرالمومنین مولا علی علیه السلام
تنها کسی است که عهده دار امر هدایت درتمام اعصار
میباشد .
همچنین قصد جسارت به بزرگانی که نامشان همواره
زینت بخش دفتر خاطرات تشیع بوده وهست را ندارم.
هدف از این قسمت ارائهء اسناد و مدارکی میباشد
که واقعهء پیوند نورانیهء این دو شاهزاده را دلالت میکند.
شاید بعضی از دوستان نسبت به مولفین بزرگوار
این اسناد شبهه ای داشته باشند که بنده با تمام وجود
جوابگوی آن خواهم بود.
تعدادی از اسناد عروسی مبارکهء
شاهزاده قاسم علیه السلام و علیامعظمه فاطمهء زبیده سلام الله علیها:
۱.کنزالانساب وبحرالمصاب
((منسوب به آقا سید مرتضی علم الهدی رحمة الله علیه
برادر سید رضی اعلی الله مقامه))
به نقل از دست نوشته های الهیه و مبارکهء
حضرت امام صادق وامام حسن عسگری علیهم السلام
**************
۲.روضة الشهداء .
اثر مرحوم ملاحسین کاشفی رحمة الله علیه
**************
۳.منتخب المراثی.
اثر فخرالفقهاء والمجتهدین شیخ فخرالدین
الطریحی النجفی رحمة الله علیه.
استاد علامه محمد باقرمجلسی و
آقاسیدهاشم بحرانی رحمة الله علیهم.
**************
۴.مدینة المعاجز. اثر علامه آقاسید هاشم بحرانی رحمة الله علیه
**************
۵.محرق القلوب. اثر ملامحمدمهدی نراقی رحمة الله علیه
**************
۶.اکسیرالعبادات فی اسرارالشهادات.
اثر ملا آقا ابن عابدبن رمضان بن الزاهدبن الشیروانی
الدربندیرحمة الله علیه
**************
۷.انوارالشهادة. حجة الاسلام شفتی رحمة الله علیه
**************
۸.مقتل ابن عربی.
محمدبن علی بن محمد بن عبدالله بن حاتم طائی
**************
۹.اکلیل المضصائب .اثر علامه تنکابنی رحمة الله علیه .
**************
۱۰.مجالس المواعظ. اثر عالم ربانی
شیخ جعفر شوشتری رحمة الله علیه
**************
۱۱. دیوان وفائی شوشتری. شاگرد آقاسیدعلی شوشتری
وصی عارف واصل شیخ مرتضی انصاری رحمة الله علیهم اجمعین.
**************
۱۲.حدائق الانس وریاض القدس.
اثر علامه صدرالدین محمد حسن
واعظ قزوینی رحمة الله علیه
**************
۱۳.بحرالمصائب و کنزالغرائب.
ملاجعفر روضه خوان تبریزی رحمة الله علیه
**************
۱۴.آتشکدهء نیر. اثر فخرالعرفاء نیرتبریزی رحمة الله علیه
**************
۱۵. زبدة الاسرار. اثر مرحوم عارف صمدانی
صفی علیشاه رحمة الله علیه
**************
۱۶.طوفان البکاء. اثر میرزا محمدابراهیم
المروزی رحمة الله علیه
**************
۱۷.تذکرة الشهداء.
اثر ملاحبیب الله شریف کاشی رحمة الله علیه.
**************
۱۸.دیوان اشعار سیدالعلماءوالمجتهدین ٬
حاج میرزایحیی مدرس اصفهانی رحمة الله علیه
شاگرد شیخ مرتضی انصاری رحمة الله علیه
**************
۱۹.دیوان کمپانی. اثر عالم بی همتا فخرالمراجع ٬
استادالمراجع حضرت آیة الله العظمی
شیخ محمد حسین غروی اصفهانی رحمة الله علیه
**************
۲۰.معالی السبطین علیهم السلام. اثر علامه شیخ
محمدمهدی المازندرانی الحائری رحمة الله علیه
**************
۲۱.دمع السجوم.
علامه شیخ ابوالحسن شعرانی رحمة الله علیه
**************
۲۲.سفینة النجاة.
اثر علامه سیدعبدالحسین ابراهیم العاملی رحمة الله علیه
**************
۲۳. مقتل الحسین علیه السلام. (ازمدینه تا مدینه)
اثر مرحوم آیة الله ذهنی رحمة الله علیه
**************
۲۴.رمزالمصیبة.
آقاسیدمحمود موسوی دهسرخی رحمة الله علیه
**************
صاحبان کتابهای فوق کسانی هستند که در نزد اهل
علم معروف و قابل استناد میباشند و هرنوع جسارت
به ساحت آنان بی ادبی به ساحت اهلبیت علهم السلام میباشد.
در کتابهای فوق تعدادی دیوان شعر وجود دارد که
سرایندگان آنها از علمای تراز اول عصر خویش و
تشیع بوده اند و هیچگاه بر اساس وقایعی که برای
ایشان اثبات نشده باشد٬ شعر نگفته اند.
شایان ذکرست که اگر برای اهل علم نام نامی یکی
از این حضرات را ببریم کفایت میکند :
سید مرتضی علم الهدی٬شیخ جعفر شوشتری٬
و استاد المراجع یعنی وجود مقدس شیخ محمد حسین
غروی اصفهانی معروف به کمپانی.
ایشان استاد مراجع و آیات عظام: خوئی٬نجفی مرعشی٬
گلپایگانی٬طباطبائی٬بهجت رحمة الله علیهم اجمعین
بوده اند و اکثر مراجع از شاگردان همین آیات
عظام بوده اند.
این قال وقیلها که فلان عالم اشاره کرده و فلان عالم
اشاره نکرده٬ نه تنها سودی به نفع مسلمین ندارد
بلکه در نگاه عزاداران خلل ایجاد میکند و آنها را دچار
شبهه مینماید.
توجه داشته باشید در نقل مسائل روایی و نقل احادیث :
علماء وزنه هستند ٬ ولی میزان نیستند...
یعنی نمی توان تفسیر هر عالمی را ملاک تشخیص
حقیقت قرار داد. بلکه کلام معصوم فقط با قرآن
و کلام معصومین تفسیر میشود.
در اینجا نمی خواهم صحبتی کنم گه کسی سوء استفاده
کند والا میگفتم فلان عالم شیعه که روز وفاتش را
امام زمان علیه السلام عزای عمومی اعلام کردند ٬
در کتب ایشان نام مقدسهء بی بی رقیه سلام الله علیها
را در زمرهء دختران حضرت سیدالشهداء علیه السلام
نیامده و ندیدن نام دلیل بر این نیست که آن عالم
جلیل القدر در وجود آن معظمهء آستان حسینی علیه السلام
شک و یا شبهه داشته ٬ فقط ذکر نکرده است.
حرف آخر :
بسیار کوتاه عرض میکنم :
فردای قیامت به ما نمیگویند چرا برای اهلبیت علیهم السلام
زیاد گفتید٬ولی اگر نگوئیم ویا کم بگوئیم مطمئنا
عقوبتی دارد بس عظیم.
یاعلــــــــــــی مدد

رمضان آمد.
میگویند ماه مبارک رمضان!
میگویم کجایش مبارک است؟!
ماه شهادت مولاست.
ماه یتیمی حسنین و زینبین سلام الله علیهم اجمعین.
ماه شهادت ام المومنین خدیجهء کبری سلام الله علیها است.
میگویند مبارک است چون خدا درهای رحمتش را بروی همه باز میکند!!!
میگویم : کی خدا در رحمتش را بروی بندگانش بسته است که حالا
باز میکند؟؟!!
کدام ماه کدام روز و کدام لحظه خداوند نظر رحمتش را از بندگانش
برداشته که حالا در این ماه نظرش را برمیگرداند!!؟؟
رمضانها یکی پس دیگری آمد و رفت و ما هنوز نفهمیدیم کجا چه خبرست...
رمضان ماه پرهیز کردن است.
یعنی به مومنان یاد میدهند که مومن هر کاری که بخواهد نمیتواند
انجام دهد و باید جلوی نفس خود را به یاری مولایش بگیرد حتی
در خوردن حلال.
یعنی یاد بگیر آنچه معشوقت میخواهد عمل کن نه آنچه خودت میخواهی.
یعنی یاد بگیر که عاشق رضای معشوق را طلب میکند نه رضای
خویش را.
رمضان ماه مولای بی کسان علی علیه السلام است.
رمضان ماه رسیدن به قافله ایست که در مکه اتراق کرده تا جا مانده ها
به آن برسند.
رمضان ماه عزم جزم کردن است برای محرم سیدالشهداء علیه السلام.
رمضان ماه بهانه است. تشنگی بهانه میشود تا از آهی از سینه برکشیم
به یاد ساقی لب تشنگان دشت کربلا .
قبل از اذان صبح و بعد از سحری با تربت کربلا روزهء خود را شروع
و با تربت کربلا هم افطار کنیم.
سحرهای رمضان بهترین وقت برای گریستن به مصائب ام المصائب
زینب کبری سلام الله علیها است.
خدا عاشق تشنگان جام محبت حسین علیه السلام است.
هرکجا از داغ کربلا گریستید همهء گدایان آستانش را دعا کنید.
یاعلی مدد
